تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٩
فرمود: هفتاد هزار فرشته آن را با هفتاد هزار مهار مىكشند و مىآورند!
و آن در حال سركشى است كه اگر آن را رها كنند، همه را آتش مىزند، سپس من در برابر جهنم قرار مىگيرم و او مىگويد: اى محمّد! مرا با تو كارى نيست، خداوند گوشت تو را بر من حرام كرده، در آن روز هر كسى در فكر خويش است، ولى محمّد مىگويد: رَبِّ أُمَّتِى! أُمَّتِى! «پروردگارا! امتم امتم»! «١»
***
آرى، هنگامى كه انسان مجرم اين صحنهها را مىبيند، تكان مىخورد و بيدار مىشود، هالهاى از غم و اندوه وجودش را مىپوشاند، نگاهى به گذشته خويش مىكند، و از اعمال خود سخت پشيمان مىشود اما اين پشيمانى هيچ سودى ندارد.
انسان آرزو مىكند بازگردد و گذشته تاريك را جبران كند، اما درهاى بازگشت به كلى بسته است.
مىخواهد توبه كند، اما زمان توبه سپرى شده است.
مىخواهد اعمال صالحى به جا آورد تا اعمال سوئش را تلافى كند، اما پرونده اعمال در هم پيچيده شده.
اينجا است كه فريادش بلند مىشود مىگويد: «اى كاش اعمال صالحى براى زندگى فرستاده بودم»! «يَقُولُ يا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَياتِي».
جالب توجه اين كه: نمىگويد: براى «زندگى آخرتم»، بلكه مىگويد براى «زندگيم» گوئى واژه «حيات» شايسته غير زندگى آخرت نيست، و زندگى زودگذر آميخته با انواع مصائب در دنيا زندگى محسوب نمىشود.
همان گونه كه در آيه ٦٤ «عنكبوت» مىخوانيم: وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنيا إِلَّا