تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٧
على عليه السلام در حديثى مىفرمايد: وَ مَنْ طَغَى ضَلَّ عَلى عَمَلٍ بِلا حُجَّةٍ: «كسى كه طغيان كند گمراه مىشود و دست به اعمالى مىزند كه هيچ دليلى براى آن ندارد» «١».
و اين ناشى از همان خود بزرگ بينى است كه انسان تمايلات خويش را بدون هيچ دليل منطقى مىپذيرد، و براى آن ارج قائل است.
***
سپس، به ذكر اوصاف بهشتيان در دو جمله كوتاه و بسيار پر معنى پرداخته مىفرمايد: «اما كسى كه از مقام پروردگارش بترسد و نفس را از هوا و هوس باز دارد ...» «وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى».
***
«بهشت جايگاه و مأواى او است» «فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى».
آرى، شرط اول بهشتى شدن «خوف» ناشى از «معرفت» است، شناختن مقام پروردگار و ترسيدن از مخالفت فرمان او.
شرط دوم كه در حقيقت نتيجه شرط اول و ميوه درخت معرفت و خوف است، تسلط بر هواى نفس و باز داشتن آن از سركشى؛ چرا كه تمام گناهان، مفاسد و بدبختىها از هواى نفس سرچشمه مىگيرد، هواى نفس بدترين بتى است كه معبود واقع شده: «أَبْغَضُ إِلهٍ عُبِدَ عَلى وَجْهِ الأَرْضِ أَلْهَوى». «٢»
حتى ابزار نفوذ شيطان در وجود آدمى، «هواى نفس» است، كه اگر اين «شيطان درون» با «شيطان برون» هماهنگ نشود و در را به روى او نگشايد، وارد شدن او غير ممكن است، همان گونه كه قرآن مىگويد: إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ