تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٧
مىزيستند؟ مفسران و ارباب تواريخ نظرات مختلفى دارند كه شرح آن به خواست خدا در نكات ذيل آيات مىآيد، ولى قدر مسلّم اين است كه آنها خندقهاى بزرگى از آتش فراهم ساخته بودند، و مؤمنان را وادار مىكردند كه دست از ايمان خود بردارند، هنگامى كه با مقاومت آنان روبرو مىشدند، آنها را در اين كورههاى آدمسوزى انداخته، به آتش مىكشيدند!
«وَقُود» در اصل به معنى مادهاى است كه آتش با آن مىافروزند، (مانند هيزم)، و تعبير به «ذاتِ الْوَقُود» با اين كه همه آتشها احتياج به هيزم و مانند آن دارد، اشاره به كثرت مواد آتشزائى است كه آنها به كار مىگرفتند، و طبعاً آتش بسيار دامنهدار و پر شعلهاى به وجود مىآمد، و اگر بعضى «ذاتِ الْوَقُود» را در اينجا به معنى آتش شعلهور تفسير كردهاند، ظاهراً به همين دليل است، نه آنچه بعضى پنداشتهاند كه «وَقُود» داراى دو معنى است،: يكى «هيزم» و ديگرى «شعله»، و تأسف خوردهاند كه چرا مفسران و مترجمان به اين نكته توجه نكردهاند!
منظور از آيه «إِذْ هُمْ عَلَيْها قُعُودٌ» و آيه بعد، اين است كه: گروهى با كمال خونسردى نشسته بودند، صحنههاى شكنجه را تماشا مىكردند و لذت مىبردند، كه اين خود نشانه نهايت قساوت آنها بود.
بعضى نيز گفتهاند: اين گروه مأمور بازجوئى و اجبار مؤمنان به ترك مذهب حق بودند.
بعضى نيز آنها را دو گروه دانستهاند: گروهى «شكنجهگر» و گروهى «تماشاچى» و از آنجا كه تماشاچيان راضى به اعمال شكنجهگران بودند، اين فعل به همه آنها نسبت داده شده است، و اين طبيعى است كه در يك چنين برنامهاى هميشه گروهى عاملند، و گروهى تماشاگر، به علاوه سران آنها معمولًا