تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٤
است».
كوتاه سخن اين كه: در اين آيات و بسيارى ديگر از آيات قرآن خداوند اين انسان فراموشكار و مغرور را وادار به عرفان خويشتن مىكند، از آغاز آفرينش در رحم مادر، تا لحظه تولد، و از آنگاه تا نمو و رشد كامل، وجود خويش را مورد بررسى دقيق قرار دهد، و ببيند در هر گام، و در هر لحظه، نعمت تازهاى از سوى آن منعم بزرگ به سراغش آمده، تا خود را سراپا غرق احسان او بيند و از مركب غرور و غفلت پائين آيد و طوق بندگى حق را بر گردن نهد.
***
سپس، قرآن به سراغ منشأ غرور و غفلت آنها مىرود، مىفرمايد: «آن گونه كه مىپنداريد نيست بلكه روز جزا را منكريد» «كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ».
نه مسأله كرم خداوند، مايه غرور شما است، و نه لطف و نعمتهاى او، بلكه، ريشه اصلى را در عدم ايمان به روز رستاخيز بايد بيابيد. «١»
آرى، هنگامى كه در حال افراد مغرور و غافل دقت كنيم، مىبينم مسأله اصلى اين است كه در اعماق روح بسيارى از آنها شك و ترديد يا انكار قيامت نهفته است، و امور ديگر همگى بهانه است، به همين دليل، اگر پايههاى ايمان به معاد در دلها تقويت گردد اين غرور و غفلتها برچيده خواهد شد.
منظور از «دين» در اينجا جزا و روز جزا است، و اين كه بعضى احتمال دادهاند: منظور «دين اسلام» است بعيد به نظر مىرسد؛ چرا كه محور سخن در