تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٤
و به راستى، عجيب است: اين طاغيان خيرهسر هنگامى كه بر مركب غرور و خود خواهى سوار مىشوند، هيچ حد و مرزى را به رسميت نمىشناسند، حتى به ادعاى خدائى نيز قانع نيستند، بلكه مىخواهند «خداى خدايان» شوند!
اين سخن، در ضمن، اشاره به آن است كه: اگر شما بتهائى را مىپرستيد آنها در جاى خود محترم، اما من برترين بت و معبود شما هستم!
و عجب اين كه: فرعون، به شهادت آيه ١٢٧ سوره «اعراف»: أَ تَذَرُ مُوسى وَ قَوْمَهُ لِيُفْسِدُوا فِي الْا رْضِ وَ يَذَرَكَ وَ آلِهَتَكَ: «آيا اجازه مىدهى موسى و قومش در زمين فساد كنند و تو و معبودهايت را به حال خود واگذارند»؟
خودش يكى از بت پرستان بود، ولى در اينجا ادعا مىكند من پروردگار بزرگ شما هستم، يعنى حتى خودش را از معبود خودش نيز بالاتر مىشمرد و اين است بيهودهگوئىهاى طاغوتها!
و عجبتر اين كه در يك جا تنها ادعاى الوهيت مىكند: ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرِي: «من معبودى غير از خودم براى شما نمىشناسم» «١» اما در آيه مورد بحث، پا را از اين فراتر نهاده ادعاى ربوبيت مىكند و مىگويد: من پروردگار شمايم و اين است برنامههاى اين مغروران سبك مغز.
***
به هر حال، فرعون سركشى را به آخرين مرحله رسانده و مستحق دردناكترين عذاب شده، فرمان الهى بايد فرا رسد و او و دستگاه ظلم و فسادش را درهم بكوبد لذا در آيه بعد مىفرمايد: «خداوند او را به عذاب آخرت و دنيا گرفتار ساخت» «فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَكالَ الآخِرَةِ وَ الْا ولى». «٢»