تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩
و سپس، به صورت «گرد و غبار» در مىآيند كه در فضا پراكنده مىشود: «وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسّاً* فَكانَتْ هَباءً مُنْبَثّاً». «١»
و بالاخره، چنان كه در آيه مورد بحث آمده، تنها اثرى از آن باقى مىماند و همچون «سرابى» از دور نمايان خواهد شد.
و به اين ترتيب، سرانجام كوهها از صفحه زمين برچيده مىشوند، و زمين هموار مىگردد: وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً* فَيَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً: «از تو درباره كوهها سؤال مىكنند بگو: پروردگارم آنها را بر باد مىدهد* و زمين را صاف و هموار مىسازد»! «٢»
«سَراب» از ماده «سرب» (بر وزن طرف) به معنى راه رفتن در سراشيبى است، و از آنجا كه در بيابانها در هواى گرم، به هنگامى كه انسان در سراشيبى حركت مىكند از دور تلألوى به نظرش مىرسد كه: گمان مىكند آب وجود دارد در حالى كه چيزى جز «شكست نور» نيست، سپس به هر چيزى كه ظاهرى دارد اما حقيقتى در آن نيست، سراب گفته مىشود.
به اين ترتيب، آيه فوق آغاز اين حركت و پايان آن را بيان مىكند، و مراحل ديگر در آيات ديگر آمده است.
در حقيقت، كوهها به شكل غبارى در فضا، به وضعى سراب مانند در مىآيند، آنجا كه كوه با آن عظمت و صلابت، سرنوشتى اين چنين پيدا كند، پيداست چه دگرگونىها در جهان به موازات آن روى مىدهد؟ همچنين افراد يا قدرتهائى كه در زندگى اين جهان، ظاهرى همچون كوه داشتند، در آنجا سرابى بيش نخواهند بود!
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد: آيا اين حوادث در «نفخه اولى» كه مربوط