تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٨
تاريكى روحى بيشترى فرو مىرود، و به جائى مىرسد كه گناهانش در نظرش حسنات جلوه مىكند، و گاه به گناهش افتخار مىنمايد! و در اين مرحله، راههاى بازگشت به روى او بسته مىشود، و تمام پلها پشت سرش ويران مىگردد و اين خطرناكترين حالتى است كه ممكن است براى يك انسان پيش آيد.
***
٢- حجاب چهره جان!
گر چه، بسيارى از مفسران كوشيدهاند: در آيه «كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ» چيزى در تقدير بگيرند، و بگويند: اين گنهكاران از «رحمت» خدا محجوب مىشوند و يا از «احسان» و «كرامت» و «ثواب» او.
ولى، ظاهراً آيه هيچ نياز به تقدير ندارد، آنها به راستى محجوب از پروردگار مىشوند، و در حالى كه نيكان و پاكان به جوار قرب او راه مىيابند، و از لذت ديدار محبوب و شهود باطنى او كه برترين لذت ممكن است بهرهمند مىگردند، اين دوزخيان بىايمان و گنهكار از اين فيض عظيم و نعمت بىنظير محرومند.
بعضى از مؤمنان پاكدل، حتى در اين جهان به فيض ديدار او متنعم مىگردند، در حالى كه مجرمان كوردل در اين جهان نيز از اين فيض محرومند.
آنها دائماً در حضورند و اين بىبصران تاريك دل، دور!
آنها از مناجات او چنان لذتى مىبرند كه با هيچ بيانى قابل توصيف نيست، در حالى كه اينها چنان در نكبت گناهان خود غرقند كه راه نجات ندارند و به گفته شاعر:
تو كز سراى طبيعت نمىروى بيرون كجا به كوى حقيقت گذر توانى كرد؟!