تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٢
آنها، علاوه بر اين كه تجاوزگر (مُعْتَد) و گنهكار و (أَثِيم) هستند، آيات الهى را نيز به باد سخريه و استهزا گرفته، آن را مجموعهاى از اسطورهها و افسانههاى موهوم و سخنان بىارزش، نظير آنچه از دورانهاى نخستين (دوران نادانى بشر) به يادگار مانده است معرفى مىكنند، «١» و به اين بهانه مىخواهند خود را از مسئوليت در برابر اين آيات بر كنار دارند.
نه تنها در اين مورد، در آيات ديگرى از قرآن مجيد نيز مىخوانيم كه:
مجرمان جسور، براى فرار از اجابت دعوت الهى به همين بهانه متوسل مىشدند، به طورى كه در نُه آيه از قرآن مجيد، درست همين مطلب منعكس شده است كه مشركان در مقابل آيات قرآن مجيد به همين سخن زشت متوسل مىشدند، از جمله در آيه ٥ سوره «فرقان» مىخوانيم: وَ قالُوا أَساطِيرُ الْا وَّلِينَ اكْتَتَبَها فَهِيَ تُمْلى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا: «گفتند: اين قرآن اسطورههائى است از پيشينيان كه او آن را رونويس كرده و هر صبح و شام بر او املاء مىشود»!
در سوره «احقاف»، آيه ١٧ از زبان جوان طغيانگرى كه در مقابل پدر مادر مهربان و مؤمنش مىايستد، چنين مىخوانيم: او تمام نصائح آنها را با اين جمله به باد استهزاء مىگيرد و مىگويد: ما هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْا وَّلِينَ: «اينها كه شما مىگوئيد چيزى جز اسطورهها و سخنان بىاساس پيشينيان نيست».
بعضى از مفسران گفتهاند: آيه مورد بحث درباره «نضر بن حارث بن كلده» پسر خاله پيامبر صلى الله عليه و آله كه از سران كفر و ضلال بود، نازل شد، ولى پيدا است نزول آيه در مورد خاصى، مانع از آن نيست كه درباره ديگران نيز صادق باشد.
به هر حال، هميشه طغيانگران براى نجات از ملامت وجدان از يكسو، و از