تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٨
در تعقيب آيات گذشته، كه به طغيانگران هشدار مىداد و آنها را به مجازات الهى تهديد مىكرد، در آيات مورد بحث، به مسأله «امتحان» كه معيار ثواب و عقاب الهى و مهمترين مسأله زندگى انسان محسوب مىشود، مىپردازد.
نخست مىفرمايد: «اما انسان، هنگامى كه پروردگارش او را براى آزمايش اكرام كند و نعمت بخشد، مغرور مىشود، و مىگويد: خداوند مرا گرامى داشته است»! «فَأَمَّا الْانْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ».
او نمىداند كه آزمايش الهى گاه با نعمت است، و گاه با انواع بلا، نه روى آوردن نعمت بايد مايه غرور گردد، و نه بلاها مايه يأس و نوميدى، ولى اين انسان كم ظرفيت در هر دو حال هدف آزمايش را فراموش مىكند، به هنگام روى آوردن نعمت چنان مىپندارد كه مقرب درگاه خدا شده، و اين نعمت دليل بر آن قرب است.
قابل توجه اين كه: در آغاز آيه مىگويد: خداوند او را مورد اكرام قرار مىدهد، ولى در ذيل آيه از اين كه انسان خود را مورد اكرام خدا مىبيند ملامت مىشود، اين به خاطر آن است كه: اكرام اول به همان معنى انعام است، و اكرام دوم به معنى قرب در درگاه خداست.
***
«و اما هنگامى كه براى امتحان روزى را بر او تنگ بگيرد، مأيوس مىشود و مىگويد: پروردگارم مرا خوار كرده»! «وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ».
يأس سر تا پاى او را فرا مىگيرد، و از پروردگارش مىرنجد و ناخشنود مىشود، غافل از اين كه اينها همه وسائل آزمايش و امتحان او است، امتحانى كه رمز پرورش و تكامل انسان، و به دنبال آن سبب استحقاق ثواب، و در صورت