تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٨
«تو به او رو مىآورى و توجه مىكنى»! «فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى».
و اصرار به هدايت او دارى در حالى كه او گرفتار غرور ثروت، و خود خواهى است، غرورى كه منشأ طغيان و گردنكشى است، همان گونه كه در آيات ٦- ٧ سوره «علق» آمده است: إِنَّ الْانْسانَ لَيَطْغى* أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى: «انسان طغيان مىكند* از اين كه خود را غنى مىبيند». «١»
***
«در حالى كه اگر او راه تقوا را پيش نگيرد و ايمان نياورد چيزى بر تو نيست» «وَ ما عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى».
وظيفه تو تنها ابلاغ رسالت است، خواه از آن پند گيرند يا ملال، بنابراين، به خاطر اينگونه افراد نمىتوانى نابيناى حق طلب را ناديده بگيرى، يا آزرده خاطر سازى، هر چند هدف تو هدايت اين گردنكشان باشد.
***
بار ديگر، تأكيد و عتاب را از سر مىگيرد، و همچنان به صورت خطاب مىفرمايد: «اما كسى كه به سراغ تو مىآيد، و تلاش براى هدايت و پاكى دارد» «وَ أَمَّا مَنْ جاءَكَ يَسْعى».
***
«و از خدا ترسان است» «وَ هُوَ يَخْشى». «٢»