تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٥
مىشوى»!
اين چيزى است كه بهتر از هر كس در مورد پيامبر صلى الله عليه و آله مىتواند صادق باشد.
ولى، به گفته مرحوم «سيد مرتضى» قرائنى نيز در اين آيات وجود دارد كه نشان مىدهد: منظور شخص پيامبر صلى الله عليه و آله نيست از جمله:
«عبوس بودن» از صفات پيامبران مخصوصاً پيغمبر اسلام نيست، او حتى نسبت به دشمنان خود با چهره گشاده سخن مىگفت، چه رسد به مؤمنان حقيقت جو.
ديگر پرداختن به اغنيا و غافل شدن از فقراى حق طلب، با اخلاق آن حضرت كه در آيه ٤ سوره «قلم» به آن اشاره شده: وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ: «تو اخلاق عظيم و برجستهاى دارى» هرگز نمىسازد، (به خصوص اين كه معروف است سوره «قلم» قبل از سوره «عبس» نازل شده است). «١»
ولى، به فرض كه شأن نزول اول واقعيت داشته باشد، اين مطلب در حد ترك اولائى بيش نيست: و كارى كه منافات با مقام عصمت داشته باشد در آن مشاهده نمىشود.
زيرا «اوّلًا» پيامبر صلى الله عليه و آله هدفى جز نفوذ در سران قريش، و گسترش دعوت اسلام از اين طريق، و درهم شكستن مقاومت آنها، نداشت.
«ثانياً» چهره در هم كشيدن در برابر يك مرد نابينا مشكلى ايجاد نمىكند؛ چرا كه او نمىبيند، به علاوه «عبداللّه بن ام مكتوم» نيز رعايت آداب مجلس را نكرده بود؛ زيرا هنگامى كه مىشنود پيامبر صلى الله عليه و آله با گروهى مشغول صحبت است نبايد سخن او را قطع كند.
ولى، از آنجا كه خداوند اهميت فوق العادهاى به محبت و ملاطفت كردن با