تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢١
در حقيقت، منشأ اصلى بدبختى او، اعتقاد فاسد و گمان باطلش دائر بر نفى معاد بود، و همين اعتقاد باعث غرور و سرور او شد، او را از خدا دور ساخت و در شهوات غوطهور نمود، تا آنجا كه دعوت انبياء را به باد استهزاء گرفت، و وقتى به سراغ خانواده خود مىآمد، از اين استهزاء و سخريه شاد و خوشحال بود، همين معنى در آيه ٣١ سوره «مطففين»: «وَ إِذَا انْقَلَبُوا إِلى أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَكِهِينَ» نيز آمده.
همچنين در داستان «قارون» آن ثروتمند مغرور و از خدا بىخبر آمده است كه: آگاهان «بنى اسرائيل» به او مىگفتند: لاتَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لايُحِبُّ الْفَرِحِينَ:
«اين قدر شادى مغرورانه مكن كه خداوند شادى كنندگان مغرور را دوست نمىدارد». «١»
«لَنْ يَحُورَ» (هرگز بازگشت نمىكند) از ماده «حور» (بر وزن غور) در اصل، به معنى تردد و رفت و آمد است، خواه اين رفت و آمد در عمل بوده باشد، يا تفكر و انديشه، و لذا به گردش آب در حوض و استخر اين كلمه اطلاق مىشود، و «محور» به ميلهاى مىگويند كه چرخ بر دور آن گردش مىكند، «محاوره» به معنى رفت و آمد و رد و بدل كردن بحث است، و «حِوار» نيز به همين معنى است، و گاه به معنى داد و فريادى است كه به هنگام مباحثه بلند مىشود.
و «تحيّر» نيز نتيجه رفت و آمد فكر در يك مسأله است، كه لازمه آن سرگردانى در عمل است.
بعضى معتقدند: ريشه اين كلمه «حبشى» است، و از «ابن عباس» نقل شده كه مىگويد: من معنى اين جمله را در قرآن نمىدانستم، تا اين كه از يك عرب