تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٨
دستور مىدهند و عمال از قشرهاى پائينترند.
اين نيز گفته شده است: گروهى نشسته و مراقب عمال شكنجه بودند تا از برنامه خود تخلف نكنند، و نزد سلطان شهادت دهند كه آنها وظائف خود را به خوبى انجام مىدادند!
تركيب آن جمعيت از همه اين گروههاى مختلف نيز بعيد به نظر نمىرسد، بنابراين، جمع ميان همه اين تفسيرها نيز ممكن است.
به هر حال، جمله «يَفْعَلُون» به صورت فعل مضارع، دليل بر اين است كه:
اين عمل مدتى استمرار داشت و يك حادثه زودگذر نبود.
***
سپس، مىافزايد: «آنها (شكنجهگران) هيچ ايرادى بر آنان (مؤمنان) نداشتند، جز اين كه به خداوند عزيز حميد ايمان آورده بودند»!! «وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ».
آرى، تنها جرم و گناهشان همان ايمان به خداوند يگانه يكتا بود، خداوند قادر كه شايسته هر گونه ستايش و جامع هر گونه كمال است.
آيا ايمان به چنين خداوندى گناه بود؟
يا ايمان به بتهاى فاقد عقل و شعور و خالى از هر گونه شايستگى؟!
«نَقَمُوا» از ماده «نقم» (بر وزن قلم)، به معنى انكار و عيب گرفتن چيزى است، يا به زبان و يا به عمل از طريق مجازات، و «انتقام» نيز از همين ماده است.
مسلماً چنين كارى در مقابل يك جرم بزرگ و گناه آشكار، انجام مىگيرد، نه در مقابل ايمان به خداوند توانا و شايسته هر گونه حمد و ستايش، و اين نشان مىدهد: تا چه حد فرهنگ آن قوم، منحط و تحريف يافته بود، كه بزرگترين افتخارات نزد آنها بزرگترين جرم و گناه بود.