تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٠
و از سوى سوم، نشانهاى است بر حركت مستمر انسان به سوى ذات پروردگار و مسأله معاد، همان گونه كه در آيات قبل آمده بود: «يا أَيُّهَا الْانْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ».
***
پس از آن، به عنوان يك نتيجهگيرى كلى از بحثهاى گذشته مىفرمايد:
«چرا آنها ايمان نمىآورند»؟! «فَما لَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ».
با اين كه دلائل حق روشن و آشكار است، هم دلائل توحيد و خداشناسى، و هم دلائل معاد، هم آيات آفاقى كه در آفرينش شب و روز و ماه و خورشيد و نور و ظلمت و طلوع و غروب آفتاب و شفق، و تاريكى شب، و تكامل روشنى ماه نهفته است و هم آيات انفسى از لحظهاى كه نطفه در قرارگاه رحم جاى مىگيرد، و مراحل گوناگونى را يكى بعد از ديگرى طى كرده تا به اوج كمال خود در عالم جنين مىرسد، سپس از لحظه تولد تا مرگ مراحل ديگرى را مىپيمايد، با اين نشانههاى روشن چرا آنها ايمان نمىآورند؟!
***
آنگاه، از كتاب «تكوين» به سراغ كتاب «تدوين» مىرود، و مىافزايد: «چرا هنگامى كه قرآن بر آنها خوانده مىشود در برابر آن خضوع نمىكنند»؟ «وَ إِذا قُرِئَ عَلَيْهِمُ الْقُرْآنُ لايَسْجُدُونَ».
قرآنى كه همچون آفتاب، خود دليل خويشتن است، نور اعجاز از جوانب مختلف آن مىدرخشد، و محتواى آن دليل روشنى است بر اين كه از سرچشمه وحى گرفته شده.
قرآنى كه هر ناظر بىطرف مىداند، ممكن نيست زائيده مغز بشرى باشد، آن هم بشرى كه هرگز درس نخوانده بود، و در يك محيط تاريك و ظلمانى و