تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٨
بعضى نيز گفتهاند: اين فرار، به خاطر آن است مبادا اينها حقوقى به گردن او داشته باشند و از او مطالبه كنند، و او از اداى آن عاجز باشد.
در ميان اين سه تفسير، تفسير اول مناسبتر به نظر مىرسد، گر چه جمع ميان آنها نيز بىمانع است.
در اين كه: چرا نخست از برادر، و بعد مادر، سپس پدر، و بعد همسر، و در آخرين مرحله سخن از فرزندان به ميان آمده؟
بعضى معتقدند: به خاطر اين است كه در تمام اينها از مرحله پائينتر به مرحله بالاتر منتقل مىشود، و مقتضاى بلاغت همين است كه:
نخست بگويد: انسان از برادرش مىگريزد، بعد، از مادر و پدر، و بعد، از همسر و فرزندان.
ولى، با توجه به اين كه همه مردم در مورد علاقه و رابطه با اين پنج گروه يكسان نيستند، گاه برادر نقش مهمترى در زندگى انسان دارد، بيشتر مورد علاقه او است، گاه همسر، و گاه فرزند، و لذا نمىتوان يك قاعده كلّى در اينجا به دست داد.
البته، براى اهميت پيوند انسان با هر يك از اين گروههاى پنجگانه، مطالب بسيارى مىتوان گفت، ولى چنان نيست كه به طور مطلق بتوان يكى را بر ديگرى از تمام جهات- مخصوصاً به شكلى كه در آيه آمده است- ترجيح داد، بنابراين، ترتيب فوق روى حساب ترتيب در اهميت نيست.
***
در آيه بعد، دليل اين فرار را بيان كرده، مىفرمايد: «در آن روز هر كدام از آنها وضعى دارد كه او را كاملًا به خود مشغول مىسازد» «لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ».