تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٩
مخالفت مايه استحقاق عذاب است.
اين دو آيه، هشدار مىدهد كه: نه اقبال نعمت دليل بر تقرب به خدا است، و نه ادبار نعمت دليل بر دورى از حق، اينها مواد مختلف امتحانى است كه خداوند طبق حكمتش هر گروهى را به چيزى آزمايش مىكند، اين انسانهاى كمظرفيتاند كه گاه مغرور، و گاه مأيوس مىشوند.
در آيه ٥١ «فصلت» نيز آمده است: وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَى الْانْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأى بِجانِبِهِ وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَرِيضٍ: «هنگامى كه نعمتى به انسان مىدهيم، روى مىگرداند و با تكبر از حق دور مىشود، اما هنگامى كه مختصر ناراحتى به او برسد، پيوسته دعا مىكند و بىتابى مىنمايد».
و در آيه ٩ سوره «هود» آمده است: وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْانْسانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إِنَّهُ لَيَؤُسٌ كَفُورٌ: «هر گاه ما به انسان رحمتى بچشانيم سپس از او بگيريم، نوميد و ناسپاس مىشود».
اين دو آيه، علاوه بر اين كه مسأله آزمايش الهى را از طرق مختلف گوشزد مىكند، اين نتيجه را نيز مىبخشد كه: هرگز نبايد برخوردار شدن از نعمتها، و يا محروميت از آن را دليل بر شخصيت و مقام در پيشگاه خداوند، و يا دورى از ساحت مقدس او بدانيم، بلكه معيار، هميشه و همه جا ايمان و تقوا است.
چه بسيار پيامبرانى كه به انواع مصائب در اين دنيا گرفتار شدند، و در مقابل چه بسيار كفار ستمگرى كه از انواع نعمتها برخوردار بودند، و اين است طبيعت زندگى دنيا.
در ضمن، اين آيه اشاره سربستهاى به فلسفه بلاها و حوادث دردناك نيز مىكند.
***