تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٧
كه به چپ و راست خود نظر مىافكندند، جز كوهها چيزى مشاهده نمىشد، و هنگامى كه به زير پاى خود نظر مىافكندند، چيزى جز زمين وجود نداشت، گوئى خداوند مىخواهد به آنها دستور انديشه كردن دهد، انديشهاى به هنگام تنهائى كه طبعاً بر محور اين چهار چيز دور مىزند». «١»
ولى، اگر بخواهيم نظر را از محيط زندگى محدود عرب برداريم و در جوى وسيعتر به انديشه پردازيم، مىتوان گفت: امور چهارگانهاى كه در آيات فوق آمده، زير بناى زندگى انسان را تشكيل مىدهد:
آسمان، كانون نور است و باران و هوا.
زمين مركز پرورش انواع مواد غذائى.
كوهها رمز آرامش و ذخيره آب و مواد معدنى.
و شتر نمونه روشنى از چهارپايان اهلى كه در اختيار بشر قرار دارد.
به اين ترتيب، هم مسائل كشاورزى، هم دامدارى و هم صنعتى در اين امور چهارگانه نهفته شده است، و انديشه در اين نعمتهاى گوناگون، خواه، ناخواه انسان را به شكر منعم وامىدارد، و شكر منعم او را به معرفت اللّه و شناخت خالق نعمت دعوت مىكند.
***
و به دنبال اين بحث توحيدى، روى سخن را به پيامبر كرده مىگويد: «اكنون كه چنين است آنها را يادآورى كن، تو فقط يادآورى كنندهاى» «فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ».
***
«تو هرگز مسلط بر آنان نيستى كه مجبورشان به ايمان سازى» «لَسْتَ عَلَيْهِمْ