تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٣
چه تعبير جالبى كه راه رفتن را به خود شب نسبت داده است؟ آن هم راه رفتن در شب (زيرا «يَسْر» از ماده «سُرى» (بر وزن شما) به گفته «راغب» در «مفردات» به معنى راه رفتن در شب است).
گوئى، شب، موجود زندهاى است و داراى حس و حركت كه در تاريكى خود گام برمىدارد، و به سوى صبحى روشن حركت مىكند.
آرى، قسم به آن تاريكى ياد شده كه رو به سوى روشنائى است، تاريكى متحرك نه ايستا و ثابت، تاريكى آن گاه وحشتناك است كه به صورت ثابت در آيد، اما اگر در آن حركتى به سوى نور باشد، پر ارزش است.
بعضى نيز گفتهاند: ظلمت شب بر صفحه كره زمين در حال حركت است، و اصولًا، آنچه از شب مهم و مفيد و حياتبخش است، همين شبى است كه در حال حركت مىباشد، يعنى دائماً و به طور متناوب جاى خود را با روز عوض مىكند، كه اگر شب در نيمى از كره ميخكوب شود، هم آن نيم مىميرد، و هم نيم ديگر كه در برابر تابش دائم آفتاب قرار گرفته است!
در اين كه منظور از شب در اينجا چيست؟ آيا همه شبهاست يا شب خاصى؟ باز در ميان مفسران گفتگو است، اگر «الف و لام» آن به معنى عموم باشد تمام شبها را شامل مىشود، كه خود آيتى است از آيات خدا، و پديدهاى است از پديدههاى مهم آفرينش.
و اگر «الف و لام» آن عهد باشد، اشاره به شب معينى است، و به تناسب سوگندهاى گذشته منظور «شب عيد قربان» است كه حاجيان از «عرفات» به «مزدلفه» (مشعر الحرام) و بعد از گذراندن شب در آن وادى مقدس به هنگام طلوع آفتاب به سوى سرزمين «منى» روان مىشوند (اين تفسير در رواياتى كه از