تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٥
گرداگرد زمين را فرا گرفته، و لرزشهاى ناشى از مواد مذاب درونى، و جزر و مد ناشى از جاذبههاى ماه و خورشيد را به حداقل مىرساند.
كوههائى كه پناهگاه مطمئن و سپر، در مقابل طوفانها، كه اگر نبودند كره زمين تبديل به بيابانى غير قابل زندگى مىشد.
و بالاخره، كوههائى كه آبها را در خود حفظ مىكند و تدريجاً به سوى سرزمينهاى تشنه، روان مىسازد، و در دامنههاى خود نشاط حيات، سرسبزى، خرمى و طراوت مىآفريند، و شايد به خاطر همين جهات است كه در آيات ديگر قرآن، كوهها به عنوان ميخها و اوتاد زمين معرفى شده.
اصولًا، كوهها مظهر ابهّت، عظمت و صلابت، و همه جا مايه خير و بركت است، و شايد به همين دليل، انسان در دل كوهها انديشه بيدارترى مىيابد، و بىجهت نيست كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله قبل از بعثتش مدتها به عبادت در «جبل النّور» و «غار حرا» مشغول بود.
«نُصِبَتْ» از ماده «نصب» به معنى ثابت قرار دادن است، و ممكن است اين تعبير ضمناً اشارهاى به كيفيت خلقت كوهها در آغاز آفرينش نيز بوده باشد، همان چيزى كه علم امروز، پرده از آن برداشته، و پيدايش كوهها را به عوامل متعددى نسبت مىدهد، و انواع و اقسامى براى آن قائل است:
كوههائى كه بر اثر چينخوردگى زمين پيدا شده.
كوههائى كه از آتشفشانها به وجود آمده.
كوههائى كه نتيجه آبرفتهاى ناشى از باران است.
و كوههائى كه در دل درياها تكوين مىيابد، و مجموعهاى است از رسوبات دريا و باقى مانده حيوانات آن (مانند كوهها و جزائر مرجانى).
آرى، هر كدام از اين كوهها، تكوين آنها، و آثار و بركات آنها درخور دقت و