تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٤
قرآن مىگويد: آيا اين گمشدگان وادى غفلت، به اسرار شگفتانگيز اين موجود، انديشه نمىكنند، تا راهى به حق يافته و از بيراهه بازگردند.
ناگفته پيدا است: منظور از «نظر» در جمله «أَ فَلا يَنْظُرُونَ» نگاه كردن عادى نيست، بلكه نگاهى است توأم با تفكر، انديشه و دقت.
***
پس از آن، به آسمان مىپردازد، و مىفرمايد: «آيا به آسمان نگاه نمىكنند كه چگونه بر پا شده»؟! «وَ إِلَى السَّماءِ كَيْفَ رُفِعَتْ».
آسمان با آن عظمتش، و با آن همه شگفتىهايش، ستارهها و كهكشانها و آن همه جمال، زيبائى و شكوه كه آدمى را غرق در حيرت مىكند، و خود را در مقابل آفريننده اين جهان عظيم و مملوّ از نظم و حساب، كوچك و ناچيز، بلكه همچون «صفر» در مقابل «بىنهايت» مىبيند.
چگونه اين كرات عظيم، هر يك در مدار خود ميخكوب شدهاند؟ و بدون ستون در جاى خود قرار گرفتهاند؟ ميليونها سال بر كرات منظومه شمسى مىگذرد، و محورهاى اصلى حركت اين كرات تغيير نمىيابد؟
آفرينش آسمان گر چه هميشه عجيب بوده، ولى در پرتو اكتشافات علمى امروز شگفتىهايش به مراتب بيشتر و عظمتش جلوهگرتر شده است.
آيا نبايد درباره خالق و مدبر اين جهان بزرگ انديشيد، و به اهداف بزرگ و والاى او نزديك شد؟!
***
آنگاه، از آسمان به زمين آمده، مىافزايد: «آيا به كوهها نگاه نمىكنند چگونه در جاى خود نصب شده است»؟! «وَ إِلَى الْجِبالِ كَيْفَ نُصِبَتْ».
كوههائى كه ريشههاى آن به يكديگر متصل است، و همچون حلقههاى زره