تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥
كه «خواب» شباهتى به «مرگ» و «بيدارى» شباهتى به «رستاخيز» دارد، مىتواند اشارهاى به اين مطلب نيز باشد.
***
و بلافاصله، در رابطه با مسأله «خواب» سخن از موهبت «شب» به ميان آورده، مىفرمايد: «ما شب را پوششى قرار داديم» «وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً».
***
و مىافزايد: «و روز را وسيلهاى براى زندگى قرار داديم» «وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً». «١»
به عكس، آنچه «ثنويين» (دو گانه پرستان) بر اثر بىاطلاعى از اسرار آفرينش مىپنداشتند كه: نور و روشنائى روز نعمت است، و ظلمت و تاريكى شب شر و عذاب، و براى هر كدام خالقى قائل بودند، يكى را از «يزدان» و ديگرى را از «اهريمن» مىدانستند، با كمى دقت روشن مىشود: هر يك در جاى خود نعمتى است بزرگ و سرچشمه نعمتهائى ديگر.
مطابق آيات فوق، پرده شب لباس و پوششى است بر اندام زمين، و تمام موجودات زندهاى كه روى آن زيست مىكنند، فعاليتهاى خسته كننده زندگى را به حكم اجبار تعطيل مىكنند، و تاريكى را كه مايه سكون، آرامش و استراحت است بر همه چيز مسلط مىسازد، تا اندامهاى فرسوده مرمت گردد و روح خسته تجديد نشاط كند؛ چرا كه خواب آرام جز در تاريكى ميسر نيست.
از اين گذشته، با فرو افتادن پرده شب، نور آفتاب بر چيده مىشود، كه اگر به