تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٦
يعنى سوگند ياد نمىكنم، به خاطر اين كه: مطلب عيان است و حاجتى به سوگند ندارد.
يا اين كه: مطلب به قدرى مهم است كه درخور اين سوگندها نيست.
و يا اين كه اين امورى كه به آن سوگند ياد شده است آن قدر اهميت دارد كه سزاوار است به آن قسم ياد نشود.
ولى، معنى اول (زائده و تأكيد بودن) از همه مناسبتر است.
«شَفَق» به گفته «راغب» در «مفردات»، آميخته شدن روشنائى روز به تاريكى شب است، و لذا واژه «اشفاق» به معنى توجه و عنايت آميخته با ترس به كار مىرود، فى المثل، هر گاه انسان نسبت به كسى علاقه داشته باشد و در عين حال از حوادثى درباره او بيمناك گردد، به اين حالت «اشفاق» گويند و آن شخص را «مشفق».
اما «فخر رازى» معتقد است: واژه «شفق» در اصل به معنى «رقت» و «نازكى» است، و لذا به لباس بسيار نازك «شفق» مىگويند، و حالت «شفقت» به همان حالت رقت قلب اطلاق مىشود (ولى گفته «راغب» صحيحتر به نظر مىرسد).
به هر حال، منظور از «شفق» در اينجا همان روشنى آميخته با تاريكى در آغاز شب است، و از آنجا كه در آغاز شب، نخست سرخى كمرنگى در افق مغرب پيدا مىشود، و بعد جاى خود را به سفيدى مىدهد، اختلاف شده است آيا شفق به آن سرخى اطلاق مىشود، يا سفيدى؟
مشهور و معروف در ميان علما، و دانشمندان و مفسران همان معنى اول است كه در اشعار نيز روى آن تكيه شده است، و شفق را به «دماء الشهداء» (خون شهيدان) تشبيه كردهاند.