تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٠
كِتابِيَهْ: «اى اهل محشر! بياييد و نامه اعمال ما را بگيريد و بخوانيد». «١»
اما وقتى مجرمان تبهكار نامه اعمالشان را به دست چپشان مىدهند، آنها از شرمسارى و ذلت دست را پشت سر مىگيرند، تا اين سند جرم و فضاحت كمتر ديده شود، ولى چه فايده كه در آنجا چيزى پنهان شدنى نيست.
جمله «يَدْعُوا ثُبُوراً»، اشاره به تعبيرى است كه عرب به هنگام بروز يك حادثه خطرناك دارد، و فرياد مىزند: «وا ثبورا»! يعنى: اى واى كه هلاك شدم (توجه داشته باشد «ثُبُور» به معنى هلاكت است).
ولى اين آه و ناله، داد و فرياد به جائى نمىرسد، و به دنبال آن «وَ يَصْلى سَعِيراً» است، يعنى وارد آتش سوزان جهنم مىشود.
***
پس از آن، به بيان علت اين سرنوشت شوم پرداخته مىفرمايد: «اين به علت آن است كه او در ميان اهل و خانواده خود پيوسته (از كفر و گناه خويش) مسرور بود» «إِنَّهُ كانَ فِي أَهْلِهِ مَسْرُوراً».
سرورى آميخته با غرور، و غرورى آميخته با غفلت و بىخبرى از خدا، سرورى كه نشانه دلبستگى سخت به دنيا و بىاعتنائى به جهان پس از مرگ بود.
بديهى است، سرور و خوشحالى ذاتاً مذموم و نكوهيده نيست، بلكه مؤمن بايد به لطف خدا مسرور و در معاشرت گشادهرو و بشاش باشد، سرورى مذموم است كه انسان را از ياد خدا غافل كند و در شهوات غوطهور سازد.
***
لذا، در آيه بعد مىافزايد: «اين به خاطر آن است كه او گمان مىكرد هرگز بازگشت نمىكند و معادى در كار نيست»! «إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ يَحُورَ».