تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٦
آنها مىگذشتند، و اشارات سخريهآميز آنها زمانى بوده كه به عكس، آنها از كنار جمع مؤمنان مىگذشتند، و چون در ميان آن جمع نمىتوانستند به آسانى مسخره كنند، با اشارات چشم و ابرو مطالب را به يكديگر حالى مىكردند، ولى آنجا كه مركز تجمع مشركان بود و مسلمانان از كنار آنها مىگذشتند، آزادى و جسارت بيشترى داشتند. «١»
«يَتَغامَزُونَ» از ماده «غمز» (بر وزن طنز) به معنى اشاره با چشم و دست به چيزى كه مورد عيبجوئى است، و گاه اين واژه به معنى هرگونه عيبجوئى به كار مىرود هر چند با زبان باشد، و تعبير به «تَغامُز» (از باب تفاعل) دليل بر اين است كه همه آنها در مقابل يكديگر در اين كار شركت داشتند، هر يك با اشاره به ديگرى چيزى مىگفت كه همه استهزاءآميز بود.
***
و در مورد سومين برخورد مىگويد: اينها همه در برخوردشان با مؤمنان بود، در جلسات خصوصى نيز همين برنامه را بازگوئى كرده، و سخريهها را غياباً ادامه مىدادند، همان گونه كه آيه بعد، مىفرمايد: «هنگامى كه به خانواده خود بازمىگشتند مسرور و خندان بودند، و از آنچه انجام داده بودند خوشحالى مىكردند» «وَ إِذَا انْقَلَبُوا إِلى أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَكِهِينَ».
گوئى فتح و پيروزى نصيب آنها شده كه به آن مباهات مىكنند، و باز هم در غياب، همان سخريهها، و همان استهزاءها ادامه دارد.
«فَكِهِين» جمع «فَكِه» صفت مشبهه (بر وزن خَشِن) از «فكاهه» (بر وزن قباله) به معنى مزاح كردن و خنديدن است، و در اصل از «فاكهه» به معنى ميوه