تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٣
اعتراضات مردم حقجو از سوى ديگر، بهانههاى واهى مىتراشند تا خويشتن را از اين و آن راحت كنند.
و عجب اين كه: آنها غالباً برنامهاى هماهنگ و يكنواخت داشتهاند، گوئى در طول تاريخ آن را در گوش هم فرو مىخواندند، عناوينى، همچون «سحر»، «كهانت»، «جنون» و «اسطوره» و مانند آن!
***
ولى، قرآن در آيه بعد، بار ديگر به ريشه اصلى طغيان و سركشى آنها اشاره كرده مىفرمايد: «چنين نيست كه آنها خيال مىكنند، بلكه اعمال سوء آنها همچون زنگارى بر دلشان نشسته، و از درك حقيقت واماندهاند» «كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ».
عجب تعبير تكاندهندهاى؟! اعمال آنها چون زنگار بر قلبشان نشسته، و نور و صفاى نخستين را كه به حكم فطرت خداداد در آن بوده، گرفته، به همين دليل چهره حقيقت كه همچون آفتاب عالمتاب مىدرخشد، هرگز در آن بازتابى ندارد، و پرتو انوار وحى در آن منعكس نمىگردد.
«رانَ» از ماده «رين» (بر وزن عين) به طورى كه «راغب» در «مفردات» مىگويد: همان زنگارى است كه روى اشياء قيمتى مىنشيند، و به گفته بعضى ديگر از ارباب لغت: قشر قرمز رنگى است كه بر اثر رطوبت هوا روى آهن، و مانند آن ظاهر مىشود كه در فارسى ما آن را «زنگ» يا «زنگار» مىناميم، و معمولًا نشانه پوسيدن و ضايع شدن آن فلز، و طبعاً از بين رفتن شفافيت و درخشندگى آن است.
و گاه، آن را به معنى غلبه و تسلط چيزى بر شىء ديگر يا افتادن در چيزى كه راه خلاص از آن نيست تفسير كردهاند، كه در واقع اينها همه لازمه همان معنى