تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٢
كردهاند.
او گفت: من اگر در مورد آيات كتاب خدا چيزى را بگويم كه نمىدانم، (و آن را به خدا نسبت دهم) كدام آسمان بر سر من سايه مىافكند؟ و كدام زمين حاضر است مرا بپذيرد؟ (چه كسى مرا يارى مىكند؟).
درست است كه بسيارى از دانشمندان اهل سنت از اين دو حديث نتيجه گرفتهاند: هيچ كس نبايد در مورد مسائلى كه آگاه نيست، مخصوصاً در كتاب اللّه، سخنى بگويد، ولى بالاخره جاى اين سؤال باقى است:
چگونه كسى كه به عنوان پيشوا و خليفه مسلمين مىخواهد حكومت كند، از مفهوم لغتى كه در متن قرآن مجيد آمده و چندان پيچيدگى ندارد آگاه نباشد؟
اينها همه دليل بر اين است كه بايد در هر عصر و زمان، رهبرى الهى در ميان مردم بوده باشد كه از تمام مسائل شرع آگاه و از هر اشتباه و خطائى مصون و معصوم باشد.
و لذا، در ذيل حديثى كه مرحوم «مفيد» در «ارشاد» آورده است مىخوانيم:
هنگامى كه اين ماجرا به گوش امير مؤمنان على عليه السلام رسيد، فرمود: سُبْحانَ اللَّهِ أَما عَلِمَ أَنَّ الأَبَّ هُوَ الْكِلاءُ وَ الْمَرْعى وَ أَنَّ قَوْلَهُ تَعالى: «وَ فاكِهَةً وَ أَبّاً» إِعْتِدادٌ مِنَ اللَّهِ بِإِنْعامِهِ عَلى خَلْقِهِ، فِيْما غَذَّاهُمْ بِهِ، وِ خَلَقَهُ لَهُمْ وَ لِانْعامِهِمْ، مِمَّا تُحْيِى بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَ تَقُومُ بِهِ أَجْسادُهُمْ: «عجيب است، آيا او نمىدانست، أبّ به معنى گياهان خود رو و چراگاه است، و اين كه جمله «وَ فاكِهَةً وَ أَبّاً» عنايتى است از سوى خداوند نسبت به بندگانش در آنچه از مواد غذائى به آنها داده، و براى آنان و چهارپايانشان آفريده، از چيزهائى كه مايه حيات و قوام جسم آنها است»؟! «١»
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد: در آيات گذشته بعضى از ميوهها