تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٧
هم شكستن اين غرور در آيه بعد، مىفرمايد: «خداوند اين انسان را از چه چيز آفريده»؟! «مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ»؟.
***
«او را از نطفهاى ناچيز و بىارزش آفريد، و سپس او را موزون ساخت و در تمام مراحل اندازهگيرى نمود» «مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ».
چرا اين انسان، به اصل خلقت خود نمىانديشد؟! و ناچيز بودن مبدأ اصلى خود را فراموش مىكند؟ وانگهى چرا قدرت خداوند را در آفرينش اين موجود بديع از آن نطفه ناچيز نمىنگرد؟ كه دقت در همين آفرينش انسان از نطفه و اندازهگيرى تمام ابعاد وجودى او، اعضاء پيكرش، استعدادهايش و نيازهايش، خود بهترين دليل براى خداشناسى و معرفة اللّه است.
جمله «قَدَّرَهُ» از ماده «تقدير» به معنى اندازهگيرى و موزون ساختن است؛ زيرا مىدانيم در ساختمان وجود انسان، بيش از بيست نوع فلز و شبه فلز به كار رفته، كه هر كدام از نظر كميت و كيفيت اندازه معينى دارد، كه اگر كم و بيشى در آن رخ دهد، نظام وجود انسان به هم مىريزد.
از اين گذشته، كيفيت ساختمان اعضاء بدن، و تناسب و ارتباطهاى آنها با يكديگر، اندازههاى دقيقى دارد، و نيز استعدادها، غرائز و اميالى كه در فرد انسان، و در مجموعه جهان بشريت، نهفته است، بايد طبق حساب خاصى باشد تا سعادت بشر را تأمين كند.
خداوند كسى است كه تمام اين اندازهگيرىها را در آن نطفه بىارزش انجام داده، نطفهاى كه به قدرى كوچك است كه اگر از سلول اصلى حيات شناور در آب آن به تعداد تمام انسانها، يك جا جمع شود، بيش از يك انگشتانه را پر نمىكند.