تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٦
مؤمنان مستضعف حقيقتطلب مىدهد، همين مقدار بىاعتنائى را در برابر اين مرد مؤمن براى پيامبرش نمىپسندد، و او را مورد عتاب قرار مىدهد، اينها همه از يك سو.
از سوى ديگر، اگر به اين آيات، از زاويه حقانيت و عظمت پيامبر صلى الله عليه و آله نگاه كنيم، مىبينيم در سر حدّ يك معجزه است؛ چرا كه رهبر بزرگ اسلام در كتاب آسمانى خود آن چنان مسئوليت براى خود ذكر مىكند كه حتى كوچكترين ترك اولى، يعنى بىاعتنائى مختصرى نسبت به يك مرد نابيناى حق طلب، را مورد عتاب خداوند مىبيند، اين دليل زندهاى است بر اين كه اين كتاب آسمانى از سوى خدا است و او پيامبر صادق است، مسلماً اگر اين كتاب از سوى خداوند نبود، چنين محتوائى نداشت.
و عجبتر اين كه: پيامبر صلى الله عليه و آله طبق روايتى كه در بالا آورديم، هر وقت «عبداللّه بن ام مكتوم» را مىديد، به ياد اين ماجرا مىافتاد و او را بسيار احترام مىكرد.
و از سوى سوم، اين آيات مىتواند بيانگر فرهنگ اسلام در بر خورد با مستضعفان و مستكبران باشد، كه چگونه مرد فقير نابيناى مؤمنى را بر آن همه اغنيا، و سران قدرتمند مشرك عرب مقدم مىشمرد، اين به خوبى نشان مىدهد:
اسلام حامى مستضعفان و دشمن مستكبران است.
در پايان، اين سخن را بار ديگر تكرار مىكنيم: مشهور در ميان مفسران گر چه شأن نزول اول است، ولى بايد اعتراف كرد كه: در خود آيه چيزى كه صريحاً دليل بر اين معنى باشد كه منظور پيامبر صلى الله عليه و آله است، وجود ندارد و شأن نزول دوم از جهاتى ترجيح دارد.
***