تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٣
اين نشان مىدهد: تكذيبها مقدمه عصيانها است، همان گونه كه تصديقها و ايمانها مقدمه طاعتها است.
***
به اين مقدار هم قناعت نكرد، و در برابر دعوت موسى بىتفاوت نماند، بلكه «سپس پشت كرد و بىوقفه براى مبارزه با او و محو آئينش سعى و تلاش نمود» «ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعى». «١»
***
و از آنجا كه معجزه موسى تمام موجوديت طاغوتى او را به خطر مىانداخت، مأموران را به شهرهاى مختلف اعزام كرد تا ساحران را جمع كنند، و در ميان مردم نيز دستور داد «ندا دهند و آنها را براى مشاهده مبارزه ساحران با موسى دعوت نمايند» «فَحَشَرَ فَنادى».
گر چه، قرآن كلمه «حَشَرَ» را در اينجا مطلق ذكر كرده، ولى به قرينه آيات ١١١ و ١١٢ «اعراف»: «وَ أَرْسِلْ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ* يَأْتُوكَ بِكُلِّ ساحِرٍ عَلِيمٍ».
و تعبير به «نادى» نيز اگر چه مطلق است، ظاهراً اشاره به دعوت «فرعون» از مردم براى اجتماع و تماشاى منظره اين مبارزه است، به قرينه آيه ٣٩ «شعراء»: وَ قِيلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ: «به مردم گفته شد: آيا شما اجتماع مىكنيد»؟
***
باز به اين توطئهها اكتفا نكرد، بلكه بزرگترين ادعا را با بدترين تعبيرات مطرح نموده گفت: «من پروردگار بزرگ شما هستم»!! «فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْا عْلى».