دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩ - ١ ابو الأسود دئلى
ابو الأسود، پس از شهادت مولا ٧، خطابهاى پرشور و از سرِ سوز و گداز ايراد كرد و از مردم براى خلافت امام حسن ٧ بيعت گرفت. ابو الأسود به سال ٦٩ هجرى زندگى را بدرود گفت.
٦٣٢٣. ربيع الأبرار: زياد بن ابيه، از ابو الأسود درباره محبّتش به على پرسيد. او گفت: دوستى على ٧ در دل من، هر روز بيشتر مىشود، همان گونه كه دوستى معاويه در دل تو افزون مىشود. من با دوستى على، جوياى خدا و سراى آخرتم و تو با دوستى معاويه، دنيا را با زينت آن مىجويى. مَثَل من و تو همان است كه شاعر مَذحِجْ گفته است:
دو دوستيم كه كارمان با هم تفاوت دارد
من علاء را مىخواهم و او يَمَن را.
من خونهاى قبيله بنى مالك را دوست مىدارم
ولى او شيفته سپيدى شير است.
٦٣٢٤. العِقْد الفريد: چون ابو الأسود دُئِلى در سال جماعت[١] بر معاويه درآمد، معاويه به او گفت: اى ابو الأسود! چنين به من خبر رسيده كه على بن ابى طالب مىخواسته است [در جريان حَكَميّت،] تو را يكى از دو داور قرار دهد. اگر مىشدى، چه حكمى مىكردى؟
[ابو الأسود] پاسخ داد: اگر مرا يكى از دو داور قرار مىداد، هزار نفر از مهاجران و فرزندانشان و هزار نفر از انصار و فرزندانشان را گِرد مىآوردم. سپس آنها را به خدا قسم مىدادم كه بگويند آيا مهاجران و فرزندانشان به اين امر (حكومت) سزاوارترند يا آزادشدگان؟
معاويه به او گفت: خدا پدرت را بيامرزد! عجب داورى بودى، اگر به داورى انتخاب مىشدى!
[١] سال جماعت به سال ٤١ هجرى گفته مىشود كه در جمادى اوّل آن، امام حسن ٧ خلافت را به معاويه سپرد( جواهر المطالب: ج ٢ ص ١٩٩).