دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦٩ - ٨١ قيس بن سعد بن عباده
٦٦٠٤. امام هادى ٧: قنبر، غلام امير مؤمنان، بر حَجّاج بن يوسف درآمد.
[حجّاج] به او گفت: تو چه كارى براى على بن ابى طالب مىكردى؟
گفت: برايش آب وضو مىآوردم.
گفت: او هنگامى كه وضويش را به پايان مىبرد، چه مىگفت؟
گفت: اين آيه را مىخواند: «پس چون پندهايى را كه به آنها داده شده بود، فراموش كردند، درهاى هر چيزى [از نعمتها] را بر آنان گشوديم تا هنگامى كه به آنچه به آنها داده شده بود، شاد گشتند. پس ناگهان [گريبان] آنها را گرفتيم و يكباره نااميد شدند. پس ستايش، خداى پروردگار جهانيان را».
حَجّاج گفت: گمان دارم كه آن را به ما تأويل مىكرد [و ما را مصداق آن مىدانست].
گفت: آرى.
گفت: چون گردنت را بزنم، چه مىكنى؟
گفت: آن گاه، من خوشبخت مىشوم و تو بدبخت مىگردى.
پس فرمان داد گردنش را بزنند.
٨١
قيس بن سعد بن عُباده
قيس بن سعد بن عُباده انصارى خَزرَجى ساعدى، از صحابيان پيامبر خدا و از بزرگان انصار است. او در ميان قبيله خود، انصار، و نيز در بين عموم مسلمانان از