دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣٣ - ٣٨ زياد بن ابيه
درباره فاسقى به من نامه نوشتهاى كه جز كسى مانند خودش، پناهش نمىدهد و بدتر از اين، دوستى او با تو و پدر توست و من دانستم كه تو او را از سرِ پافشارى بر رأى نادرستت و رضايت به آن، پناه دادهاى.
به خدا سوگند، تو از من بر او پيشى نمىگيرى [و من از او دست برنمىدارم]. حتّى اگر ميان پوست و گوشت تو [پنهان] باشد، او را مىگيرم، بى آن كه با تو مدارا كنم و يا حرمتت را پاس دارم؛ چرا كه خوردن گوشت تو را بيش از ديگر گوشتها دوست دارم.
پس به خاطر جرمش او را تسليم كسى كن كه از تو به او سزاوارتر است، كه اگر از او درگذرم، به خاطر شفاعت تو نخواهد بود، و اگر او را بكشم، جز به خاطر محبّتش به تو نخواهد بود.
[امام] حسن ٧ چون نامه را خواند، لبخندى زد و نامهاى به معاويه نوشت و وضعيت [سعيد] بن سَرح و نيز نامهنگارى خود با زياد را بازگفت و نامه زياد را در لاى نامه خود پيچيد و براى معاويه فرستاد.
حسن ٧ سپس به زياد، چنين نوشت: «از حسن بن فاطمه به زياد بن سُميّه! الولدُ للفِراشِ وللعاهِرِ الحَجَرُ؛ فرزند، از آنِ خانواده است و بدكار، بهرهاى جز سنگ ندارد».[١]
پسچوننامه [امام] حسن ٧ بهمعاويه رسيد و معاويه نامه را خواند، شام بر او تنگ شد و به زياد نوشت:
امّا بعد؛ حسن بن على، پاسخ نامهات به او را در باره ابن سَرْح، براى من فرستاده است. از تو بسى درشگفتم و فهميدم كه دوگونه رأى و انديشه دارى: يكى از ابوسفيان و ديگرى از سُميّه.
از ابوسفيان، بردبارى و دورانديشى را به ارث بردهاى، و امّا آنچه از سُميّه به ارث بردهاى، رأى [زنى] مانند او چگونه خواهد بود؟ و از جمله آن، همين نامهات به حسن است كه به پدرش دشنام دادهاى و به فسق، متّهمش كردهاى.
به جانم سوگند، تو به فسق، سزاوارى و نه حسن، و پدرت آن گاه كه به عُبيد، منسوب بودى به فسق، سزاوار است و نه پدر حسن.
و حسن به نام خود آغاز كرده است، چون از تو برتر است و اين تو را كوچك نمىكند.
و امّا اعتنا نكردن به شفاعت او در آنچه شفاعت كرده بود، بهرهاى بود كه خود را از آن، محروم ساختى و نصيب شايستهتر از خود كردى.
پس چون نامهام به تو رسيد، از آنچه از سعيد بن سَرْح گرفتهاى دست بردار و خانهاش
[١] اين عبارت، حديثى مشهور از پيامبر خداست.( م)