دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣ - ٢ ابو ايوب انصارى
٦٣٢٨. الأربعون حديثاً به نقل از على بن محمّد: دختر ابو الأسود دُئِلى را ديدم كه به پدرش مىگويد: از اين حلواى چرب و شيرينِ پيش رويت به من بخوران. گفت: دهانت را بگشاى.
او گشود و پدرش به اندازه يك بادام از آن حلوا در دهانش نهاد و سپس به او گفت: خرما بخور كه سودمندتر است و بهتر سير مىكند.
دخترش گفت: اين، سودمندتر و پر فايدهتر است.
گفت: اين خوراك را معاويه برايمان فرستاده است تا ما را به وسيله آن، از دوستى على ٧ منحرف كند.
گفت: خدا زشتش بدارد! ما را با حلواى زعفرانى از سرور روحانى جدا مىسازد؟ نفرين بر فرستنده و خورندهاش!
سپس كارى كرد تا آنچه خورده بود، بالا آورْد و در حالى كه مىگريست، چنين سرود:
|
اى پسر هند! آيا در برابر حلواى زعفرانى |
اسلام و دينمان را به تو بفروشيم؟ |
|
|
به خدا سوگند، نه! اين گونه نمىشود |
زيرا كه مولاى ما امير مؤمنان است. |
|
ر. ك: ج ١١ ص ٣٤٧ (بنيانگذار علم نحو).
٢
ابو ايّوب انصارى
خالد بن زيد بن كُلَيب، كه به كنيهاش ابو ايّوب انصارى مشهور است، از صحابيان پيامبر خداست كه پيامبر ٦ در آغاز ورود به يَثرِب، در خانه وى سُكنا گزيد. وى در تمام نبردهاى پيامبر ٦ شركت داشت و پس از پيامبر خدا، از