دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣٥ - ٣٨ زياد بن ابيه
را برايش بساز و متعرّض او مشو و دارايىاش را به او بازگردان كه من به حسن نوشتهام كه به ابن سرح بگويد، اگر بخواهد، نزد او [در مدينه] بماند و اگر خواهد، به وطنش بازگردد كه تو نه به دست و نه به زبان، تسلّطى بر او ندارى.
و امّا درباره نامهات به حسن و نسبت ندادن او به پدرش؛ واى بر تو! حسن، كسى است كه گردى بر دامنش نمىنشيند. آيا او را به مادرش نسبت دادهاى، اى بىمادر؟! مادر او فاطمه دختر پيامبر خداست و اين، براى او افتخار بزرگترى است، اگر مىفهميدى.
و در پايين نامه نوشت:
اينك كه فهميدى، آنچه را تباه كردهاى، جبران كن
و تو داناى به امور و آگاهى.
امّا حسن، پسر كسى است كه پيش از او
هر كجا مىرفت، مرگ را با خود مىبرد.
و آيا شير، جز شير مىزايد؟
پس اين، حسن است، شبيه و نظير او.
امّا اگر بردبارى و خِرد، وزن شود
با رأى و نظر [تو] خواهند گفت كه به سنگينى كوه است.
٦٤٦١. تاريخ الطبرى به نقل از مَسلَمه و هُذَلى و ديگران: معاويه زياد را بر بصره و خراسان و سيستان گمارد. سپس هند و بحرين و عُمان را نيز به او سپرد و زياد در آخر ماه ربيعِ ثانى يا اوّل جمادى اوّل سال پنجم [فرماندارىاش][١] به بصره درآمد و فسق و نا امنى در بصره آشكار و گسترده بود. پس خطبهاى بدون «بسم اللّه» و حمد الهى خواند:
من چنين ديدم كه پايان اين كارْ سامان نمىيابد، جز به همان گونه كه آغاز آن
[١] احتمال دارد سال« پنجاه» هجرى باشد و« خمس»، تصحيف« خمسين» باشد. در اين صورت، منظور، سال ٥٠ هجرى است، نه سال پنجم فرماندارى او.( م)