دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٣ - ٥٠ صعصعة بن صوحان
به كسانى كه غرامت هم پيمانان را بر دوش كشيدند
و آنان كه در روز هراس (جنگ)، كاسه سرها را مىپراندند.
و امّا تو، اى معاويه! چون بنى اميّه افتخار كنند، به چه چيزى افتخار مىكنى؟ معاويه گفت: من از تو مىخواهم كه [از اين گونه سخنان،] دست بكشى؛ چرا كه من براى اين، جلوس نكردهام. من فقط مىخواهم از تو درباره ياران على بپرسم كه تو به آنها آگاهى.
عقيل گفت: هر چه مىخواهى بپرس.
معاويه گفت: برايم ياران على را توصيف كن و از آل صوحانْ آغاز كن كه آنان، شكافنده سخناند.
عقيل گفت: امّا صعصعه! بزرگْ مرتبه و زبانش تيز (شكافنده) است. پيشروِ سواران و كُشنده همگِنان است. شكاف را مىبندد و بسته را مىشكافد و كمنظير است.
و امّا زيد و عبداللّه [بنصوحان]! آنان دو نهر جارىاند كه جوىها به آن دو مىريزند و شهرها با آن دو سيراب مىشوند. مردان جِد و عزم و دور از بازى و شوخىاند.
پسران صوحان، آن گونه اند كه شاعر مىگويد:
چون دشمن فرود آيد، پس در نزد من
شيرانى هستند كه جان شير را مىرُبايند.
خبر سخنان عقيل، به گوش صعصعه رسيد. پس به عقيل نوشت: به نام خداوند بخشاينده مهربان. ياد خدا بزرگتر است و آغازگران، بدان آغاز مىكنند و شما كليدهاى دنيا و آخرت هستيد.
امّا بعد؛ سخنت با دشمن خدا و پيامبرش، به گوش دوستدارت رسيد. پس خدا را بر آن، سپاس گزاردم و از او خواستم كه تو را به مرتبتى بالا بركشد و به شاخه سرخ و پايه سياه[١] برساند؛ چرا كه او ستون [دين] است. هر كه از او جدا شود، از دين پر فروغ، جدا گشته است.
اگر نَفْست تو را به سوى معاويه كشانده تا مالى از او به چنگ آورى، تو كه همه ويژگىهاى معاويه را مىدانى. پس برحذر باش! مبادا شعلهاى از آتش او تو را بگيرد و تو را از حجّتت گمراه كند كه خداوند، آنچه را در ديگران فرو گذارده، از شما اهل بيت بركشيده است، و هر فضل و احسانى هست، به وسيله شما به ما رسيده است.
[١] در متن كتاب،« القضيب الأحمر والعمود الأسود» آمده كه بر اساس احاديث نبوى، كنايه از درختى بهشتى است. اين درخت، با تمسّك به ولايت على ٧ براى انسان، كاشته مىشود( ر. ك: بحار الأنوار: ج ٣٩ ص ٢٦٩ و ج ٤٠ ص ٨١ و ج ٤٣ ص ١٠٠).