دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٩ - ٦٧ عدى بن حاتم
بدين ترتيب، پرچم را به عَدى سپردند و آن هنگام كه بنى حِزْمِرْ فرياد [اعتراض] برآوردند، على ٧ فرمود: «من مىبينم كه عدى، پيش از اين، فرمانده شما بوده و همه قبيلهاش را تسليم او مىبينم، جز شما. پس در اين موضوع، از اكثريتْ پيروى مىكنم»؛ و عدىّ پرچم را گرفت.
٦٥٤٨. وقعة صِفّين به نقل از محلّ بن خليفه: چون على ٧ و معاويه [در ابتداى جنگ] در صفّينْ دست از جنگ بداشتند، سفيران به اميد برقرارى صلح در ميان آنها به رفت و آمد پرداختند. على بن ابى طالب ٧، عدىّ بن حاتم، شَبَث بن رِبعى، يزيد بن قيس و زياد بن خَصفه را به سوى معاويه فرستاد. آنان بر معاويه وارد شدند.
عدىّ بن حاتم پس از حمد و ثناى الهى گفت: امّا بعد؛ ما نزد تو آمديم تا تو را به امرى فرا خوانيم كه خداوند، بدان، وحدت كلمه و همبستگى امّت ما را فراهم و خون مسلمانان را حفظ مىكند.
ما تو را به [پيروى از] كسى كه صاحب برترين سابقه و بهترين خدمات در اسلام است، فرا مىخوانيم. اينك تمام مردم بر او اتّفاق نظر دارند و خداوند، ايشان را به كسى رهنمون شده است كه وى را شناخته و به او روى آوردهاند، و كسى جز تو و همراهانت باقى نمانده است.
اى معاويه! پيش از آن كه خداوند عز و جل تو و يارانت را به سرنوشتى چون سرانجام اصحاب جنگ جملْ دچار كند، [از مخالفت،] دست بكش.
معاويه به وى گفت: گويا تو براى تهديد آمدهاى و نه براى اصلاح. هرگز، اى عدى! به خدا سوگند، هيچ گاه چنين نمىكنم؛ چرا كه من پسر حرب[١] هستم و [آواى] مَشكِ پوسيده، بىتابم نمىكند. به خدا سوگند كه تو خود از گردآمدگان بر ضد پسر عَفّان هستى و خود از قاتلان اويى و من اميد مىبرم كه از كسانى باشى كه خداوند، آنان را [در اين جنگ] مىكُشد.
هرگز، اى عدى! من با بازويى سخت و توانا شير دوشيدهام (از كسانى كمك گرفتهام تا كارت را بسازم و نيازت را برآورم).
٦٥٤٩. مروج الذهب: گفته شده كه عدى بن حاتم طايى بر معاويه وارد شد. معاويه به او گفت: طَرَفهايت (يعنى فرزندانت: طَريف و طارف و طرفه) را چه كردى؟
[١] حرب، به معناى« جنگ»، نامِ نياى معاويه است و معاويه در اين جا ايهام به كار برده است.( م)