دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥٣ - ٥٨ عبد الله بن عباس
كه مكرّر مىگفت: «خدايا! من با محمّد و خاندانش به تو تقرّب مىجويم. خدايا! من با ولايت بزرگمان، على بن ابى طالب، به تو تقرّب مىجويم»، زندگى را بدرود گفت.
در نقل ديگرى آمده است كه او هنگام وفات مىگفت: «خدايا! من با ولايت على بن ابى طالب، به تو تقرّب مىجويم».
خلفاى بنى عبّاس از نسل اويند و على ٧ اين نكته را پيشگويى كرده و ابن عبّاس را «پدر شاهان» خطاب كرده بود.[١]
٦٥٢٢. المستدرك على الصحيحين به نقل از زُهْرى: مهاجران به عمر بن خطّاب گفتند: پسران ما را نيز [به مجلس خويش] دعوت كن، همان گونه كه پسر عبّاس را دعوت مىكنى.
عمر گفت: اين، جوانِ پيران است. زبانى پرسشگر و دلى فهيم دارد.
٦٥٢٣. أنساب الأشراف: هنگامى كه على ٧ خواست ابوموسى را [به حَكَميّتْ] روانه كند، ابن عبّاس با على ٧ خلوت كرد و گفت: من بيم آن دارم كه معاويه و عمرو بن عاص، به ابوموسى نيرنگ بزنند. پس مرا به عنوان حَكَم (داور) بفرست، نه او را، و به گفته اشعث و ديگرانى كه او را برگزيدهاند، توجّهى مكن.
امّا على ٧ نپذيرفت و [بعدها] هنگامى كه ماجراى فريب خوردن ابوموسى از عمرو به وقوع پيوست، على فرمود: «آفرين بر ابن عبّاس! او از پس پردهاى نازك، ناديدنىها را مىبيند».
٦٥٢٤. مختصر تاريخ دمشق به نقل از مدائنى: على بن ابى طالب ٧ درباره عبد اللّه بن عبّاس فرمود: «او به خاطر خِرَد و تيزهوشىاش در امور، از پسِ پردهاى نازك، ناديدنىها را مىبيند».
٦٥٢٥. الجمل به نقل از ابومِخْنَف لوط بن يحيى: امير مؤمنان، پس از آنكه عبد اللّه بن عبّاس را بر بصره گمارد، براى مردمْ سخنرانى كرد و پس از حمد و ثناى الهى و
[١] ر. ك: ج ١٢ ص ١٠٥( پادشاهى بنى عبّاس و نابودى آن).