دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٧ - ٥ ابو رافع، آزاد شده پيامبر خدا
سپس پيامبر خدا دستم را گرفت و فرمود: «اى ابو رافع! تو چگونه خواهى بود در هنگامى كه گروهى با على مىجنگند و آنان بر باطلاند و على بر حق؟ نبرد با آنان، تكليفى الهى است و هركه نتواند جهاد كند، بايد با دلش انكار كند و اگر اين را هم نتواند، تكليف ديگرى ندارد».
گفتم: برايم دعا كن تا اگر آنان را درك كردم، خداوندْ يارىام كند و توان جنگ با آنان را به من بدهد.
فرمود: «بار خدايا! اگر آنان را درك كرد، نيرومندش بدار و يارىاش ده».
سپس به سوى مردم، بيرون آمد و فرمود: «اى مردم! هركس دوست دارد كه به امين من بر جان و خانوادهام بنگرد، اين است، ابو رافع، امين من بر جانم».
٦٣٤٨. رجال النجاشى به نقل از عون بن عبيد اللّه بن ابى رافع: چون با على ٧ بيعت شد و معاويه در شام با او مخالفت كرد و طلحه و زبير به بصره رفتند، ابو رافع گفت: اين، گفته پيامبر خداست: «به زودى كسانى با على مىجنگند كه پيكار با آنان، تكليف الهى است».
پس خانه و زمينى را كه در خيبر داشت، فروخت و با آن كه پيرمردى كهن سال بود و ٨٥ سال داشت، با على ٧ حركت كرد و گفت: خدا را سپاس. به منزلتى رسيدهام كه كسى نرسيده است: دو بيعت كردهام (بيعت عقبه و بيعت رضوان) و به سوى دو قبله نماز خواندهام و سه هجرت كردهام.
گفتم: كدام سه هجرت؟ گفت: با جعفر بن ابى طالب به حبشه هجرت كردم و با پيامبر خدا به مدينه و اين هم هجرت با على بن ابى طالب به كوفه.
پس هماره با على ٧ بود تا على ٧ به شهادت رسيد و با حسن بن على ٨ به مدينه بازگشت، در حالى كه خانه و زمينى نداشت.
امام حسن ٧ نيمى از خانه على ٧ را به او داد و سُنُح،[١] زمينى را كه على ٧ به تملّك وى در آورده بود، به وى بخشيد و عبد اللّه بن ابى رافع، [پس از فوت
[١] سُنُح، جايى است در بالاى مدينه كه خانههاى بنى حارث بن خزرج در آن قرار داشته است( النهاية: ج ٢ ص ٤٠٧).