دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٣ - ٢٧ حجر بن عدى
شيعيان به خانه حجر، رفت و آمد مىكردند و مىگفتند: تو بزرگ مايى و سزاوارترينِ مردم به انكار اين امر (دشنام دادن به على ٧).
و چون حجر به مسجد مىآمد، شيعيان به همراهش مىآمدند. پس عمرو بن حريث كه هنگام اقامت زياد بن ابى سفيان در بصره، جانشين وى در كوفه بود، فرستادهاى به نام ابو عبد الرحمن را به سوى حجر فرستاد [و او پرسيد] كه: اين دسته و گروه [همراهت] چيست، در حالى كه خود مىدانى چه تعهّدى به امير دادهاى؟
حجر به آورنده پيام گفت: آيا نمىدانيد كه چه مىكنيد؟ بازگرد كه برايت بهتر است. پس عمرو بن حريث، ماجرا را به زياد نوشت و گفت: اگر نيازى به كوفه دارى، بشتاب ....
پس زياد، نيروهاى ويژه و [تازه مسلمان] بخارايى[١] خود را به سوى او روانه كرد و حجر هم با اطرافيان خود با آنان جنگيد تا آن كه مردمان از گردش پراكنده شدند. او و يارانش را [دستگير كردند و] نزد زياد آوردند.
زياد به او گفت: واى بر تو! چه كردى؟
گفت: من بر بيعتم با معاويه پا برجايم، نه آن را پس مىگيرم و نه مىخواهم كه او پس بگيرد.
زياد، هفتاد نفر از سرشناسان كوفه را گرد آورد و گفت: گواهى خود را عليه حجر و يارانش بنويسيد. پس چنين كردند و زياد، شاهدان را به نزد معاويه فرستاد و حجر و يارانش را نيز به سوى او اعزام كرد.
... معاوية بن ابى سفيان گفت: آنان را به «عَذرا» ببريد و در همان جا آنها را بكشيد.
پس آنان را به آن جا بردند. حجر گفت: اين، كدام روستاست؟
گفتند: عذراء.
گفت: خداى را سپاس. بدانيد كه به خدا سوگند، من نخستين مسلمانى هستم كه در راه خدا، سگان اين جا را به صدا در آوردم (يعنى نخستين مسلمانى كه [در روزگار فتوحات] به اين جا قدم گذارد و آن را فتح كرد). امروز، مرا در غُل و زنجير به اين جا آوردهاند.
و هريك از اين افراد را به مردى از اهل شام دادند تا او را بكشد و حجر را به مردى از [قبيله] حِمْيَر دادند. او حجر را پيش مىبُرد تا به قتلش برساند كه حجر گفت: اى مردم! مرا واگذاريد تا دو ركعت نماز بخوانم. او را رها كردند.
او وضو ساخت و دو ركعت نماز گزارد. نمازش را طولانى كرد.
به او گفته شد: آيا از سرِ ترس و ناشكيبايى، طول مىدهى؟
نمازش را تمام كرد و گفت: هيچ گاه وضو نگرفتم، مگر آنكه نماز خواندم و تاكنون نمازى به اين سبكى نخوانده بودم و اگر هم بىتابى كنم، جا دارد؛ چرا كه شمشير آخته و كفن گسترده و قبر كَنده شدهاى را مىبينم.
[١] يعنى تازه مسلمانانى كه از بخارا به كوفه نقل مكان كرده بودند.