دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١٧ - ٣٨ زياد بن ابيه
على ٧ فرمود: «دست نگهدار، اى ابوسفيان!».
ابوسفيان سرود:
|
اى على! به خدا سوگند، اگر نبود هراس |
از دشمنى كه مرا مىبيند. |
|
|
صَخْر بن حرب (ابوسفيان)، كارش را آشكار مىكرد |
و سخنى درباره زياد نمىماند. |
|
|
معاشرت من با قبيله ثقيف، طولانى بود |
و ميوه دلم را در ميان آنان بر جاى نهادم. |
|
٦٤٤٥. تاريخ دمشق به نقل از شَعبى: على ٧ پس از واقعه جمل، پنجاه شب در بصره ماند، سپس به كوفه رو آورد و عبد اللّه بن عبّاس را به جاى خود در بصره نهاد و ابن عبّاس در بصره بود تا آن كه به صِفّين رفت.
ابن عبّاس، ابو اسود دُئِلى را بر نماز بصره، و زياد را بر ماليات و بيت المال و امور ادارى بصره گمارد، و زياد، پيشتر هم كاتبش بود. آن دو مسئوليت بصره را به عهده داشتند تا ابن عبّاس از صِفّين، باز آمد.
٦٤٤٦. شرح نهج البلاغة: امّا نخستين مَنصب [مهمّ] زياد، جانشينى ابن عبّاس در بصره بود كه در زمان خلافت على ٧ واقع شد.
به على ٧ خبر رسيد كه او لغزشهايى داشتهاست. پس نامهاى بهاو نگاشت و او را سرزنشو توبيخ كرد كه بخشى از نامه مذكور، در نهج البلاغه هست و ما همان اندازه را كه [سيّد] رضى آورده بود، پيش از اين، شرح كرديم.[١]
و على ٧، سعد، (بنده آزاد شده خويش) را به سوى زياد فرستاد تا او را براى آوردنِ مال بصره به كوفه، برانگيزاند. ميان سعد و زياد، كشمكش و درگيرى شد. سعد، بازگشت و از زياد به نزد على ٧ شكايت كرد و عيبهايش را گفت. پس على ٧ به او نوشت:
«امّا بعد؛ سعد مىگويد كه تو او را به ستم، دشنام داده و تهديدش كردهاى و با تكبّر و گردنكشى با او روبهرو گشتهاى. پس چه چيزْ تو را به تكبّر كشانده، در حالى كه پيامبر خدا فرموده است:" كبر، رداى خداوند است. پس هر كه با خدا در آن بستيزد، خداوند
[١] اين جملات، از ابن ابى الحديد است.( م)