دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣ - ٤ ابو ذر غفارى
مروان به نزد عثمان بازگشت و اين ماجرا، موجب دورى ميان على ٧ و عثمان و بگو مگوى آن دو شد و ابو ذر در رَبَذه ماند تا وفات كرد.
٦٣٣٨. أنساب الأشراف: ابو ذر، كارهاى معاويه را زشت مىشمرد و بر وى خُرده مىگرفت. معاويه سيصد دينار برايش فرستاد. ابو ذر گفت: اگر همان سهم من از بيت المال است كه امسال مرا از آن محروم داشتهايد، مىپذيرم، و اگر صله (هديه) است، نيازى بدان ندارم.
حبيب بن مسلمه فهرى نيز دويست دينار برايش فرستاد. ابو ذر گفت: آيا تو اين اندازه مرا كوچك يافتهاى كه برايم پول مىفرستى؟! و آن را باز گرداند.
و چون معاويه كاخ سبزش را در دمشق ساخت، ابو ذر گفت: اى معاويه! اگر اين خانه را از مال خدا ساختهاى، خيانت است و اگر از دارايى خودت ساختهاى، اسراف است. معاويه هيچ نگفت.
٦٣٣٩. أنساب الأشراف: ابو ذر مىگفت: به خدا سوگند، مسائلى (بدعتهايى) رخ داده است كه سابقه ندارد و به خدا سوگند، نه بر اساس كتاب خداست و نه سنّت پيامبرش. به خدا سوگند، حقّى خاموش شده، و باطلى زنده شده، و راستگويى تكذيب شده، و انحصار طلبى بىپروا و شايستهاى كنار زده شده را مىبينم.
حبيب بن مسلمه به معاويه گفت: ابو ذر، شام را بر تو تباه مىكند. پس اگر بِدان نيازى داريد، مردمانش را درياب.
معاويه به عثمان در اين باره نوشت و عثمان هم به معاويه پاسخ نوشت: امّا بعد؛ جُندَب را با خشنترين و دشوارترين مَركب به سوى من بفرست.
معاويه او را با كسى فرستاد كه شب و روز، او را راه مىبرد و چون ابو ذر به مدينه رسيد، هماره و در همه جا مىگفت: كودكان را بر كارها مىگمارد و قُرُقگاه مىسازد و فرزندان آزادشدگان [مكّه][١] را مقرّب درگاه مىنمايد.
عثمان بهاو پيغام داد كه [از مدينه بيرونشو و] هر جا مىخواهى، برو. گفت: به مكّه بروم؟ گفت: نه. گفت: پس به بيتالمقدس بروم؟ گفت: نه. گفت: پس يكى از دو شهر (كوفه و
[١] منظور ابو ذر، امارت دادن به معاويه، فرزند ابو سفيان است. وى از زمره كسانى بود كه پيامبر خدا پس از فتح مكه، آنها را آزاد كرد.