دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣٥ - ٧٣ عمر بن ابى سلمه
خواستند كه گفته پيامبر ٦ را كه «گروه سركش، عمّار را مىكشند»، برايشان نقل كند. خشمگين شد و گفت: آيا مىدانيد كه كشتهشدن عمّار در ركاب على ٧ افتخارى براى على نيست؟! براى عمّار، افتخار است كه در ركاب على كشته شد.
٦٥٨٠. الكامل فى التاريخ: ابو غاريه[١]، عمّار را كشت و تا زمان حَجّاج، زنده مانْد و بر او وارد شد و حَجّاج، او را گرامى داشت و به او گفت: تو عمّار پسر سميّه را كشتى؟ گفت: آرى ....
سپس ابو غاريه از حَجّاج، درخواستى كرد؛ ولى او آن را روا نكرد.
ابوغاريه گفت: دنيا را برايشان هموار مىكنيم؛ ولى چيزى از آن به ما نمىدهند، با آن كه مىداند كه در روز قيامت، منزلتى بزرگ خواهم داشت!
حجّاج گفت: آرى. به خدا سوگند، هر كس دندانش چون كوه احد و رانش چون كوه وَرقان و نشيمنگاهش مانند مدينه و رَبَذه باشد، حتما روز قيامت، بزرگْ منزلت خواهد بود!
به خدا سوگند، اگر همه مردم زمين هم عمّار را مىكشتند، همگى به دوزخ مىرفتند.
ر. ك: ج ٦ ص ٥٧ (شهادت عمّار بن ياسر).
٧٣
عمر بن ابى سلمه
عمر بن ابى سَلَمة بن عبد الأسد قُرَشى مخزومى، دو سال يا بيشتر پيش از هجرت، متولّد شد و پس از درگذشت پدرش به سال سوم هجرى، همراه با مادرش امّ سَلَمه كه همسرىِ پيامبر خدا را برگزيده بود به خانه پيامبر ٦ آمد و در خانه وحى، رشد كرد.
[١] نام صحيح قاتل عمّار، ابو غاديه است، همان گونه كه در بسيارى از منابع آمده است( ر. ك: اسد الغابة: ج ٦ ص ٢٣١ ش ٦١٤٧، الاستيعاب: ج ٤ ص ٢٨٨ ش ٣١٤٤).