دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٥ - ٢٧ حجر بن عدى
قبيلههاى شام، براى حجر و يارانش كفن آورده و قبرهايشان را كَنده بودند و گفته مىشود كه معاويه، فرمان به كَندن قبر داده و كفن برايشان فرستاده بود.
و حجر گفت: خدايا! تو فريادرَس ما عليه امّتمان باش، كه عراقيانْ عليه ما شهادت دادند و شاميان ما را كشتند.
به حجر، گفته شد: گردنت را پيش آر. گفت: اين، ريختن خونى است كه من بر آن يارى نمىدهم.
پس پيش انداخته شد و گردنش زده شد ....
چون حجر را آوردند و به كشتنش فرمان داده شد، گفت: مرا در لباسهايم دفن كنيد، كه [در قيامت] به دادخواهى بر مىخيزم.
٦٤١١. تاريخ الطبرى به نقل از ابو اسحاق: زياد به دنبال ياران حجر فرستاد تا دوازده مرد در زندان گِرد آمدند. سپس سران محلّههاى چهارگانه كوفه را فراخواند و گفت: هرچه از حجر ديدهايد، گواهى دهيد ....
پس اين چهار تن گواهى دادند كه حجر، گروههايى را نزد خود گرد آورده و آشكارا به خليفه دشنام داده و به جنگ با او فراخوانده است و مىگويد كه اين امر (خلافت)، جز در صلاحيت خاندان ابوطالب نيست.
٦٤١٢. الأغانى: ابو بُرده، پسر ابو موسى، چنين نوشت: به نام خداوند بخشاينده مهربان! اين، شهادتى است كه ابو بُرده، پسر ابو موسى، در پيشگاه خداوند، پروردگار جهانيان مىدهد. او شهادت مىدهد كه حجر بن عدى از اطاعت [خليفه] بيرون رفته و از جماعت [مسلمانان] جدا گشته است، خليفه را لعنت كرده، به جنگ و آشوب فرا خوانده، گروههايى را نزد خود گرد آورده و او آنان را به نقض بيعت، دعوت نموده و امير مؤمنان معاويه را از خلافت، خلع كرده و آشكارا به خداوند، كفر ورزيده است.
٦٤١٣. الأغانى: فرستاده معاويه به حجر و شش نفر از ياران او گفت: ما فرمان يافتهايم تا از شما بخواهيم از على بيزارى بجوييد و او را لعنت كنيد تا اگر اين كار را كرديد،