دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥١ - ٤٠ زيد بن صوحان
٦٤٧٤. البَرصان والعَرجان: زيد بن صوحان عبدى، سخنور و شهسوار و فرمانده بود و در حديثى [نبوى] با ذكر سلسله راويان آمده است كه: «يكى از اعضايش پيشتر به سوى بهشت مىرود».
و زيد، همان كسى است كه به على بن ابى طالب كه رحمت خدا بر هر دو باد گفت: من فردا كشته مىشوم. گفت: «چرا؟». گفت: در خواب ديدم كه دستم از آسمان فرود آمد. پس دستم مرا فرا مىخوانَد.
پس چون عمير بن يثربى، در نبرد تن به تن، زيد را از پاى درآورد، على بن ابى طالب ٧ در عبور از كنار كشتگان [جنگ جمل] بر سرِ جنازه او ايستاد و فرمود: «هان! به خدا سوگند، من تو را جز اين گونه نمىشناسم: يارىات هميشگى و هزينهات [براى من] اندك بود».
٦٤٧٥. امام صادق ٧: چون در جنگ جمل، زيد بن صوحان كه رحمت خدا بر او باد بر زمين افتاد، امير مؤمنان آمد و بالاى سرش نشست و فرمود: «اى زيد! خدا تو را بيامرزد، كه كم هزينه و بسيار يارى رسان بودى!».
پس زيد، سرش را به سوى او بلند كرد و گفت: و خدا به تو نيز اى امير مؤمنان جزاى خير بدهد كه به خدا سوگند تو را جز اين گونه نمىشناسم كه خداشناس و در لوح محفوظ، بزرگ و حكيم هستى و خدا در دلت بزرگ است.