دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦٧ - ٩٠ مصقلة بن هبيره
نيرنگ بر مردم، نيرنگ پيشواى آنان است. پانصد هزار درهم از حق مسلمانان، در نزد توست. پس هنگامى كه فرستاده من به نزد تو مىآيد، آن را به سوى من بفرست؛ وگرنه پس از خواندن نامهام به پيش من بيا كه من به فرستادهام فرمان دادهام كه پس از درآمدن بر تو، لحظهاى تو را وا مگذارد، مگر آن كه مال را روانه كنى. والسلام!».
فرستاده على ٧، ابوحرّه حنفى بود. ابوحرّه به او گفت: اين مال را بفرستو يا با من بهنزد امير مؤمنان بيا.
مصقله چون نامه على ٧ را خواند، به بصره آمد. كارگزاران، اموال را از نواحى بصره براى ابن عبّاس مىآوردند و او آنها را براى امير مؤمنان مىفرستاد. او به ابن عبّاس گفت: باشد؛ ولى چند روزى مهلت بده.
سپس از بصره به كوفه و نزد على ٧ آمد و على ٧ او را چند روزى وا گذاشت و چيزى به او نگفت. سپس آن مال را از او طلب كرد. مصقله، دويست هزار درهم را پرداخت؛ ولى از پرداخت بقيه آن، عاجز ماند.
٦٦٥٩. تاريخ اليعقوبى: چون به على ٧ خبر رسيده بود كه مصقله، اموال منطقه اردشير خرّه را كه زير سيطرهاش بود به اين و آن مىبخشد، به او نوشت:
«امّا بعد؛ خبرى درباره تو به من رسيده است كه نمىتوانم آن را باور كنم. تو اموال مسلمانان را چون گردو ميان قوم خود و زيادهخواهان و ديگر گروهها كه به سراغت آيند، قسمت مىكنى و نيز در بين گروهها و شاعران دروغپرداز.
سوگند به كسى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد، من اين ماجرا را به طور كامل، بررسى مىكنم. اگر آن را درست يافتم، خود را نزد من خوار خواهى يافت. پس، از زيانكاران مباش؛ «آنان كه تلاششان در زندگى دنيا تباه شد، ولى خودشان مىپندارند كه كار نيكو مىكنند».