دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤١ - ٢٣ حارث بن ربيع
تو را كِشان كِشان به پيش آن درشتخوىِ خود را به ديگران چسبانده[١] مىبرند و او دست و پايت را مىبُرد و سپس تو را در پايين درخت خرماى [مرد] كافرى به دار مىكشد».
پس روزگارى از اين سخن گذشت تا آن كه زياد، در دوران خلافت معاويه، حاكم [كوفه] شد و [جويريه را دستگير كرد و] دست و پايش را بُريد و او را بر درخت خرماى ابن مُكَعبر به دار كشيد و چون درخت بلندى بود، او را در پايين آن به دار كشيدند.
٦٤٠١. شرح نهج البلاغة به نقل از حبّه عُرَنى: روزى با على ٧ مىرفتيم. برگشت و جويريه را در پشت سرش و در دور دست ديد. پس ندا داد: «اى جويريه! پدرى براى تو مباد[٢] شتاب كن و خود را به من برسان. آيا نمىدانى كه من تو را مىخواهم و دوستت دارم؟».
جويريه به سوى او دويد.
[على ٧] به او فرمود: «من چيزهايى را به تو مىگويم. آنها را به ياد داشته باش». سپس پنهانى با هم گفتگو كردند و جويريه به او گفت: اى امير مؤمنان! من مردى فراموشكارم. به او فرمود: «من سخنم را دوباره به تو مىگويم تا حفظش كنى» و سپس در آخر سخنانش به او فرمود: «اى جويريه! دوست ما را تا آن گاه كه ما را دوست مىدارد، دوست بدار و چون با ما دشمنى كرد، دشمنش شو، و دشمن ما را تا آن گاه كه ما را دشمن مىدارد، دشمن بدار و چون با ما دوست شد، دوستش بدار».
٢٣ حارث بن ربيع
ابو زياد، حارث بن ربيع بن زياد عبسى از قبيله مازِن بن نجّار بود و در جاهليت، نزد قوم خود، منزلت خاصّى داشت. تاريخنگاران، او را از مهاجران نخستين به سوى پيامبر خدا دانستهاند. امام على ٧ او را براى مدّتى بر حكومت مدينه گمارد.
[١] اشاره به زياد بن ابيه است كه پدرش نامشخّص بود و معاويه او را با گواهى دروغ و برخلاف قوانين اسلام، برادر خود و فرزند ابو سُفيان خواند.( م)
[٢] اين عبارت در عربى، هم براى ستايش به كار مىرود و هم براى نكوهش. در اين جا مدح و ستايش است( ر. ك: النهاية: ج ١ ص ٢٢).