دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢٥ - ٨٣ مالك اشتر
٦٦٣٤. وقعة صِفّين به نقل از سنان بن مالك، در رويارويى طلايه دو سپاه، پيش از جنگ صِفّين: به ابو اعوَر (فرمانده طلايه سپاه معاويه) گفتم: مالك، تو را به نبرد تن به تن فرا مىخوانَد. پس مدتى دراز، ساكت ماند و آن گاه گفت: سبُكسرى و بدانديشىِ اشتر، موجب شد كه كارگزاران عثمان را از عراق برانَد و نيز موجب تهمت زدن بر عثمان و زشت شمردن نيكىهايش و حقناشناسى و اظهار دشمنى با او شد. نيز از سبُكسرى و بدانديشىاش بود كه به خانه و قرارگاه عثمان تاخت و در شمارِ كشندگان او درآمد و اكنون بايد از او خونخواهى عثمان كرد. مرا به هماوردى با او نيازى نيست.
سنان گفت كه به او گفتم: سخنت را گفتى. پس به من گوش بده تا [پاسخت را بدهم و] آگاهت كنم.
گفت: من نه به پاسخ تو و نه به شنيدن سخنت نيازى دارم. از نزد من برو! و سپس يارانش را به بانگ بلند بر سرم كشاند. پس من هم بازگشتم.
٦٦٣٥. شرح نهج البلاغة در توصيف اشتر: بسيار دلير، بخشنده، سَرور، بردبار، گشادهزبان و شاعر بود و نرمى و سختى را با هم داشت. در جايگاه سختگيرى، سخت مىگرفت و در جايگاه نرمى، آسانگير بود.
٦٦٣٦. سِيَر أعلام النبلاء: پادشاه عرب، مالك بن حارث نَخَعى، يكى از بزرگان و قهرمانان نامدار است. از عُمر و خالد بن وليد، حديث كرده است و چشم او در جنگ يرموك، آسيب ديد. زيرك، پر نفوذ و تندخو[١] بود. به عثمانْ اعتراض كرد و با او مبارزه كرد و از فصاحت و بلاغت، بهره داشت.
در صِفّين با على ٧ بود و در آن، برترىاش آشكار شد و نزديك بود معاويه را به گريز وا دارد كه ياران على ٧ چون ديدند لشكر شام، قرآنها را بر سر نيزهها كردهاند و به [داورى] كتاب خدا فرا مىخوانند، به او حمله كردند و او كه نمىخواست با على ٧ مخالفت كند، دست از جنگ كشيد.
[١] در متن عربى كتاب، واژه« زَعِر» آمده است كه به مرد كم موى نيز اطلاق مىشود( ر. ك. لاروس: ج ١ ص ١١٢٦، بحار الأنوار: ج ٥٤ ص ١٤٨).