دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣٧ - ٣٨ زياد بن ابيه
سامان گرفت: نرمى بدون ناتوانى، و شدّت و تندى بدون زور و اجبار.
من به خدا سوگند ياد مىكنم كه دوست را به [گناه] دوست مىگيرم و مقيم را به جاى مسافر، و آمده را به [جزاى] رفته، و سالم را به [سزاى] بيمار، تا آن جا كه مردى از شما برادرش را ببيند و بگويد: «سعد را نجات بده كه سعيد، هلاك شد» و تا آن گاه كه نيزههايتان با من همراه شود.
دروغ گفتن بر بالاى منبر بر سرِ زبانها مىافتد. پس اگر از من دروغى گرفتيد، سرپيچى از من برايتان رواست، و اگر از من دروغى شنيديد، بر من خرده گيريد و گر نه بدانيد كه باز هم مانند آن خواهم گفت.
براى هركس از شما كه به وى شبيخون زده شود، ضامن چيزى هستم كه از دست داده است؛ امّا مبادا كه در شب، رفت و آمد كنيد؛ چرا كه شبگردى را نزد من نمىآورند، جز آن كه خونش را مىريزم و به اين منظور، آن اندازه مهلت مىدهم كه خبر به كوفه رود و به سوى من بازگردد.
مبادا بشنوم كسى تعصّبات و حمايتهاى خانوادگى و قبيلهاى جاهليت را زنده كند[١]؛ زيرا كسى را كه اين گونه كرده، نمىيابم، مگر آن كه زبانش را مىبُرم.
شما بدعتهايى آوردهايد كه پيشتر نبود و ما نيز براى هر جرمى، مجازاتى آوردهايم. پس هركس گروهى را غرق كند، غرقش مىكنم، و هركس بر گروهى آتش افروزد، او را آتش مىزنم و هركس به خانهاى نَقْب بزند، به قلبش نقب مىزنم، و هركس نبش قبر كند، زنده زنده در همان قبر، دفنش مىكنم.
پس دست و زبانتان را از من بازداريد تا دست و آزارم را از شما باز دارم. مبادا از هيچ كدامتان مخالفتى با آنچه عموم مردم پذيرفتهاند، پديدار شود، كه گردنش را مىزنم.
٦٤٦٢. تاريخ الطبرى به نقل از مَسلَمه: زياد، عبد اللّه بن حِصْن را به فرماندهى نيروى مخصوص خود گمارد و به مردم، تا رسيدن خبر بخشنامه [ى منع عبور و مرور شبانه] به كوفه و اعلام وصول آن، مهلت داد.
او نماز عشا را به تأخير مىانداخت تا آخرين كسى باشد كه نماز مىخوانَد. سپس نماز مىخواند و به مردى فرمان مىداد تا سوره بقره و يا سورهاى مانند آن را به ترتيل بخواند
[١] در متن،« دعوى الجاهلية» آمده است، يعنى: اين كه به هنگام درگيرىها، هريك از طرفين، خانواده و قبيله خود را فراخواند.( م)