دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٩ - ٢٧ حجر بن عدى
شريك بن شَدّاد حضرمى، صيفى بن فسيل شيبانى، قبيصة بن ضُبيعه عبسى، مُحْرِز بن شهاب مِنقَرى، كدام بن حيّان عنزى و عبد الرحمن بن حَسّان عنزى.
٦٤١٦. تاريخ اليعقوبى: عايشه به معاويه كه به حج آمده و بر او وارد شده بود، گفت: اى معاويه! آيا حجر و يارانش را كشتى؟ چه شد كه بردبارىات دور و پوشيده ماند؟ بدان كه من از پيامبر خدا شنيدم كه فرمود: «گروهى در مَرْج عَذراء به قتل رسند كه اهل آسمان به خاطر [قتل] آنان خشم مىگيرند».
معاويه گفت: اى مادر مؤمنان! مرد رشيدى [كه مرا بازدارد،] نزدم نبود.
٦٤١٧. الأغانى به نقل از عبد الملك بن نَوفل: عايشه مىگفت: اگر چنين نبود كه ما چيزى را دگرگون نكرديم مگر آن كه وضع ما بدتر از قبل شد، به خاطر قتل حجر بر مىآشفتيم. هان! به خدا سوگند، تا آن جا كه من مىدانم، از آغاز مسلمان شدنش هماره در حج و عمره بود.
٦٤١٨. تاريخ اليعقوبى: روايت شده است كه معاويه مىگفت: پس از آن كه حجر و يارانش را كشتم، ديگر خود را بردبار نمىشمارم.
٦٤١٩. تاريخ الطبرى به نقل از ابن سيرين، درباره معاويه: به ما چنين رسيده است كه معاويه هنگام مرگش خُرخُر مىكرد و مىگفت: اى حُجر! روز دادخواهىِ تو از من طولانى خواهد بود.