دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣٣ - ٧٢ عمار بن ياسر
فرمود: چون ديد جنگْ هر لحظه شديدتر مىشود و شمار كشتهها فراوانتر مىگردد، صف جنگ را ترك كرد و نزد امير مؤمنان آمد و گفت: اى امير مؤمنان! اين، همان [روز موعود] است؟ فرمود: «به جايت بازگرد». پس سه بارْ آن را پرسيد و هر بار [على ٧] به او مىفرمود: «به جايت بازگرد» و در بار سوم به او فرمود: «آرى».
پس عمّار به جايگاهش بازگشت و مىگفت: امروز، دوستانم را ديدار مىكنم: محمّد و حزبش را.
٦٥٧٥. امام على ٧ در ديوان منسوب به ايشان، از مرثيهاى كه در شهادت عمّار سرود:
|
هان! اى مرگ كه مرا رها نمىكنى |
مرا آسوده كن كه همه دوستانم رفتند. |
|
|
مىبينم كه گزندت به دوستانم مىرسد |
گويى كه راهنمايىْ تو را به سوى آنها مىبرد. |
|
٦٥٧٦. پيامبر خدا ٦: قاتل پسر سميّه را به آتش، مژده ده.
٦٥٧٧. پيامبر خدا ٦ درباره عمّار: كُشنده عمّار و [به غنيمتْ] بردارنده سلاح و لباس او در آتشاند.
٦٥٧٨. پيامبر خدا ٦: آه بر عمّار! گروه سركش، او را مىكشند. او آنان را به بهشت مىخواند و آنان، او را به دوزخ مىخوانند.
٦٥٧٩. المناقب، ابن شهرآشوب: راويان حديث به گِرد شُرَيك،[١] جمع شدند و از او
[١] مقصود، شريك بن عبد اللّه كوفى است كه در سال ٩٠ هجرى به دنيا آمد و به سال ١٧٧ هجرى از دنيا رفت. او قاضى واسط و سپس كوفه شد و در همان جا درگذشت. او فقيه و دانشمند بود( تهذيب التهذيب: ج ٢ ص ٤٩١ ش ٣٢٥٤).